SHAHIN NAJAFI OFFICIAL BLOG

دی ۱۸، ۱۳۹۳

همبستگی با شارلی ابدو



باید با تمام نیرو با نشریه «شارلی ابدو» اعلام همبستگی کرد. فاجعه کشته شدن دوازده انسان از جمله کارتونیست های این نشریه در فرانسه اعلام خطری دوباره به جهان و آزادی بیان است. حالا ضرورت طنز و هجو و شوخی با نمادهای دینی و اعتقادی بیش از پیش احساس می شود و باید در برابر فشنگ و فحش و فتنه ی افراطی ها، به سرودن و خواندن و کشیدن و ساختن ادامه داد. من سهم خویش را در آلبوم آینده «ص» اداء خواهم کرد.
ش.ن.ل.ع

One should with full strength declare solidarity with the Charlie Hebdo magazine. The tragedy of twelve humans being killed in France including the Charlie Hebdo cartoonists is once again a warning to the world and to the freedom of speech. Now the necessity for satire, lampoon and joking with the symbols of religion and beliefs is felt more than before and in the face of extremists’ bullet, curse and conspiracy, one must continue composing, singing, drawing and building. I will fulfill my part in the next upcoming album ‘Sade’.
Shahin Najafi
#CharlieHebdo

دی ۱۴، ۱۳۹۳

مادر - گفتار پنجم

این روزها تنها یک چیز کم شده است: مادرم. اینجا دیگر کم می آورم. بغض مثل یک غده ی سرطانی تمام گلویم را می گیرد. پای لپ تاپ نشسته بودم. چه چیزی می دیدم و لبخند می زدم، نمی دانم. اما بعد انگار خودم را دیدم که چطور لبخند می زدم. زمان کش آمد. چند ثانیه شد،نمی دانم. انگار یک موج بزرگ را بالای سرم دیدم. باید داد می زدم و فرار می کردم. مرگ یک موج بزرگ است که آدم ها را با خودش می برد. مرگ بیرحمانه ترین قسمت این دنیاست. خیلی بیرحم، خیلی بیرحم. گریه نکردم. نه نه نه. واکنش من اسمش گریه نبود. التماس بود. می خواستم از یک کسی یا از چیزی که به سمت من در حال حمله است (از همان موج بزرگ) خواهش کنم که به من کاری نداشته باشد. بعد فرار کردم. از خودم و از شنیدن خبر فرار کردم. راه رفتم. چند ثانیه سکوت می کردم و دوباره داد می زدم. مادرم مرده بود. حالا بهتر می فهمم که مادرم مرده است. وقتی نوجوان بودم گاهی شب ها از خواب می پریدم و سرم را روی سینه ی مادرم می گذاشتم تا صدای تپیدن قلبش را بشنوم. کابوس نبودن اش انقدر وحشتناک بود که می توانست خواب سنگین مرا آشفته کند. بعدها هرچه بزرگ تر شدم، از او دورتر شدم. از هجده سالگی دیگر کنارش نخوابیدم. دیگر محبت هایش برایم سنگین شده بود. خواست دوست داشته شدن در من تغییر کرده بود. من می خواستم کسی را دوست داشته باشم و کسی مرا دوست داشته باشد که با من با تمام وجودش بخوابد. فهم من از زن مرا از مادرم دور کرد. مادر، مادر بود، زن نبود. و بعدها هرچه بیشتر در زنها غرق شدم بیشتر در جستجوی مادرم در آنها بودم و نمی یافتم. خوب آقای شاهین نجفی دیگر راضی شده ای؟ نگرانی ات بابت چیست؟ تنها کسی که می توانست آنقدر موجب نگرانی ات بشود که شب ها خوابت را آشفته کند، دیگر زنده نیست. حالا می توانی چهار نعل بتازی. به عقب نگاه نکن. همه چیز تمام شد. از این به بعد داستانت شکل دیگری به خودش می گیرد. احتمالا ازدواج می کنی و بعد بچه دار می شوی و بخش هایی وسیع از زندگی ات با خاطره ی موجوداتی دیگر شکل می گیرد. بخشی از زندگی ات با نگرانی هایت درباره ی کسی که تو را به وجود آورده بود سپری شد و بعدها نگرانی ات مختص کسانی می شود که تو آنها را به وجود می آوری و سالها می گذرد و احتمالا باید قلبت برای کسانی دیگر بتپد و برای کسانی دیگر اشک بریزی. زندگی اینگونه است. بیرحم و سخت و تو باید مثل احمق ها به اطرافت نگاه کنی و با چیزهایی اغلب مهم و مزخرف زمان را بکشی و پیش بروی. کار کنی و پول پس انداز کنی و سفر بروی و ماشینت را عوض کنی و حواست به آنها که تو را می پایند باشد و بعد در چشم هایشان لبخند بزنی و شب ها گاهی از خشم بسوزی که چرا در فلان دیدار حال آن مردک را جا نیاوردی و یا حتی با مشت دماغش را نشکستی. پیرتر که می شوی محافظه کار تر می شوی و شخصیت لهجه دار و شهرستانی ات را اتو می کشی و صاف و تربیت شده، نظام مسلط بر اجتماع را می پذیری و نقش یک سلبریتی کوک شده را بازی خواهی کرد. هنوز به یاد داری آن استاد دانشگاه متفرعن قصه را که از زور ناتوانی در سکس آن اواخر انگشتش نقش دولش را بازی می کرد؟ همان دیکتاتورقصه ی یوسا. از یک مرحله ای به آن طرف نقش آدمی بیشتر تزئینی و دکوری ست. شبیه شرمگاه استاد دانشگاه یا دیکتاتور. نمادین و بی خاصیت. زنت به جاهایی می رود که تو دوست نداری و تو از چیزهایی با او حرف می زنی که برای او خسته کننده است. پس از مدتی جذابیت های سکسی خویش را برای هم از دست می دهید و در خلوت هرکدام با کسی دیگر مشغول می شوید و دوباره گاهی یکدیگر را می بوسید و از دوست داشتن حرف می زنید. احتمالا از هم جدا می شوید دوستانه یا با دعوا. چه فرق می کند. دوباره تنها می شوی. تنها می خوابی. تنها غذا می خوری و تنها می میری. زندگی چیزی نیست جز روایت دویدن های مداوم و شادی های کوتاه و غم های عمیق و البته مرگ ...

شاهین نجفی
بخشی از کتاب وقتی خدا خواب است
برای یادروز دومین سال بدون صدای او...

دی ۱۱، ۱۳۹۳

سال جدید میلادی

Shahin Najafi


سال جدید میلادی یا شمسی بهانه است. جهانی بدون زندان و جنگ و برده کشی و جامعه ای بدون دروغ و تقلب و ستم را آرزومندم.


The Gregorian or Solar New Year is an excuse. I wish a world without prison, war or slavery and a society without lies, deception or oppression.


Design: Reza

آذر ۲۸، ۱۳۹۳

رانندگی در مستی

هی مست می کنم مث یه بطری شراب
که وقتی پاش بیفته یه کوکتل مولوتوفه

با یغما وسط صحبت درباره ی چند کار دیگر بودیم که یکباره 'رانندگی در مستی' را برایم خواند. گفتم برادر این کار اینقدر خوبه که نمی تونم موسیقی براش تصور کنم و زیاد طول نکشید، در یک فضای کاملا بی ربط با گیتار معاشقه می کردم که بی هوا روی یک تم با “می مینور“ کار را زمزمه کردم. آن روزها 'تریپ هاپ' را کسی نمی شناخت و هنوز هم نمی دانم به جز موزیک بازها چقدر این سبک را می شناسند، اما روایت و درد مشترک آن، آنقدر بود که بتوان با آن زندگی کرد و هنوز هم در اجراها با تمام وجود می خوانمش و دوستش دارم.


Ranandegi Dar Masti - Hich Hich Hich 2012
YouTube
SoundCloud

آذر ۲۴، ۱۳۹۳

موزه هاى برلين

Shahin Najafi - Berlin's Pergamon Museum
Pergamon Museum - Berlin

چند روز گذشته را در موزه هاى برلين پرسه زدم. از "دالى" سوررئال كه دوستش ندارم و با اين حال ستايشش مى كنم تا منتسل رئاليست. بعد لاى تاريخ و سنگ ها و نام ها و خدايان كوچك و بزرگ سومر چرخ زدم و بى هوا زنده شدم و ياد همان حرف هاى هميشگى افتادم: وقتى حال ات خراب باشد و آينده ات نامعلوم، يقينا گذشته، تو را در خود غرق مى كند و حتى به تلخى هايش غبطه خواهى خورد.

In the past few days I roamed through Berlin’s museums. From Dali the surrealist who I don’t like but nevertheless I admire to Menzel the realist. Then I swirled within history and stones and names and the Sumerians’ small and grand Gods and I subconsciously became alive and those usual words came to my mind: When you’re feeling miserable and your future is uncertain, the past will definitely drown you in itself and you will even envy its bitterness.

آذر ۲۰، ۱۳۹۳

آغوش


تو به شکلی عجیب و غریبانه
در مسلخ من یاوری
تو به اندازه ى بودن منی
تو حس ناب شعر خواندنی
تو توانایى ساده بودنی
تو دلیل محکم خوب مردنی

You are in a strange and peculiar way
a companion in my slaughter
You are the extent of my existence
you are the pure sensation of reading a poem
You are the power of being simple
you are a strong reason for good dying


Aghoosh (Album 1414)
YouTube
SoundCloud

آبان ۲۸، ۱۳۹۳

سلام - شاهین نجفی

Salam - Shahin Najafi

سلام
شعر: شاهین نجفی
موسیقی: مجید کاظمی
ویدیو: شاهین نجفی


Salam
Lyrics: Shahin Najafi
Music: Majid Kazemi
Video: Shahin Najafi
Special Thanks to:
Shahryar Ahadi, Ali Maleki, Shahram Azimi, Mehran Jangali Moghadam, Ali Baghban, Michael Krol, Johan, Herand, Sole Mio, Ariana, Zari and Gita

iTunes
CD Baby
Amazon
Google Play
SoundCloud



سلام

سلام منو برسون به قبر مادرم
قول داده بودم واسش خونه می خرم حیف
سلام منو

سلام منو برسون مث یه دعا بهش
بگو زندگى جهنمه تو خوبی تو بهشت

بگو بپرسه گاهى حال ما زنده ها رو
بگو بگه وضع مارو اگه دید خدارو

بگو اذان ما به وقت بی كسى آدماست
همیشه تو محرمیم و جشنمون عزاست

بگو چطور خسته ایم از این همه ثواب
چقد صدا زدیم آسمونو كو جواب

بگو صب و شب نشئه از خالی پریم
بگو از گشنگی داریم امید مى خوریم

بگو ول دادیم واسه نفس رمق نداریم
بگو زنده ایم و قد مرده حق نداریم

بگو هنو واسه یه لقمه نون تو سگ دوییم و
لش تو لش تو نخ ناموس اینو اونیمو

دیگه دوا واسمون سبكه كراك می زنیم
تمام بود و نبودمون و به فاك می زنیم

یه حالیه كه با غم همدیگه شاد میشیم
عاشق میشیم طرف پا نده اسید مى پاشیم

بگو علی ابد گرفت و موندنی شد
از تو بند میده خرج زن و بچشو

بگو ممی توی تیزی كشی تو خط مرد
یه سال نشده حاجی بازاری زنشو برد

بگو مداح دوزاری هفتیركشه
رفیق بیت رهبری و نور چشه

یه كم زور داره وقتی هیچكى سر جاش نی
زندگیت خورش و بدبختی چاشنی

نخبه ها فراری و خوبامون تو بندن
ما تو بغض و اونا به ریشمون میخندن

دست تو جیب مردم و قسم شون به قرآن
پول نفت هست اما خرج میشه تو لبنان

صدای تیشه فرهادم
وقتی گلو بریده فریادم

آتش زیر خاكسترم
نطفه ی طوفان در سرم

سلام منو برسون به شصت و هفت وخاوران
سلام منو برسون به دود و دم  تهران

سلام منو برسون به دخترا تو پارك فراریا
به ضرب و زخم و ضجه اقاقیا
به بی شناسنامه ها بچه های افغان
سلام منو

سلام منو برسون به بچه های کار یواشکی
تو خاکیای دروازه غار یواشکی

سلام منو برسون به چروکای پشت پلک و چرک کار و دست بابا
پینه بسته حالا

سلام منو برسون به ... و شک نکن تو کتک زیر چک وا نمیده پهلوون
سلام منو برسون به كارون كه خشك نشده هنوز مث زاینده رود ارومیه
دوره ی شومیه خفگی عمومیه

اینارو نمی گم كه بگی ناامیدى
حتی اگه یه روز خوش ندیدی

فقط تویی تویی كه فرداتو می سازی
تو رئیس خودتی واس خودت سربازی



Salam (Hello)

Say hello for me to my mother’s grave
I had promised to buy her a house, pity
My hello

Say hello for me to her like a prayer
tell her life is hell, you’re good in paradise

Tell her to sometimes ask about the state of us the living
tell her to tell our situation if she sees God

Tell her our Azan is timed to people’s loneliness
we are always in Muharram and our celebration is mourning

Tell her how tired we are from all these oblations
so much we called the sky; where is the answer

Tell her morning and night we’re stoned filled with emptiness
tell her we’re eating hope from hunger

Tell her we’ve let go; we have no spirit for breath
tell her we’re alive and don’t have as much rights as the dead

Tell her we’re still running like a dog for a mouthful of bread
lumpishly we’re in to each other’s honor and

Drug is light for us we do crack now
we fuck up all our being and nonbeing

It’s a kind of a state that we get happy with each other’s grief
we fall in love; if she rejects we spray acid

Tell her Ali got life sentence and became permanent
he pays for his wife and kids’ expenses from inside the cell

Tell her Mami died while knife wielding in the line
not even a year passed the Bazar Haji took his wife

Tell her the cheap eulogist is gun wielder
is a friend of Supreme Leader’s household and the light of his eyes

It’s a bit tough to take in when no one is in the right place
your life is the stew and misery is the condiment

The elites are on the run and our good ones are in the cell
we’re in sadness and they smirk at us

Their hands in people’s pocket and their oath to Quran
there is oil money, but it gets spent in Lebanon

I’m the sound of Farhad’s axe
when throat-slit I’m the outcry

I am the fire under the ashes
the storm's embryo in my head

Say hello for me to sixty-seven and Khavaran*
say hello for me to Tehran’s smoke and smog

Say hello for me to the girls in the park; the runaways
to thrash and wound and wail; the acacias
to those without birth certificates; Afghan children
My hello

Say hello for me to the child labourers; stealthy
in Darvazeh Ghar’s dusty fields; stealthy

Say hello for me to eyelid wrinkles and work’s dirt and dad’s hand
formed calluses now

Say hello for me to … and don’t doubt through beating under slap the champion doesn’t give in
Say hello for me to Karun that’s not dried out yet unlike Zayanderood, Urmia
it’s a grim era; suffocation is communal

I’m not saying these so that you say you’re hopeless
even if you don’t see one joyous day

It’s only you; you are the one who builds your tomorrow
you’re your own boss you’re a soldier for yourself

---
*The 1988 (1367 Solar Hijri) mass executions of political prisoners and their grave site Khavaran.

کوتاه که بدانی به کجا می رویم

آنچه ما این روزها انجام می دهیم ادامه ی بخشی از جریان موسیقی به وجود آمده در دهه ی نود میلادی ست که آن را کروس اوور (Crossover) می نامند. کروس اوور سبک نیست، یک گستره ی قراردادی در موسیقی ست.اصطلاح کروس اوور به استیل قطعه های موسیقایی گفته می شود که در آنها شاخصه های دو یا بیش از دو سبک اصلی به صورت تقاطعی وجود داشته باشد. بعدها اصطلاح فیوژن (تلفیقی) باب شد اما تلفیق در کروس اوور به اندازه ی کارهای فیوژن پررنگ و دور نیست. تفاوت جدی کروس اوور با فیوژن دغدغه های برون متنی آن است. کروس اوور با بازتاب اجتماعی/سیاسی همراه است و سبک های درگیر آن از پانک راک و نیوراک شروع می شد تا نیومتال و پست گرانج. به یاد داشته باشید که هر سبکی از دل سبک های دیگر زاییده می شود و کاری که ما انجام می دهیم نیز باید با شاخصه های کارهای پیشین ما سنجیده شود. مخاطب فارسی زبان، رپ را می شناسد و با راک به صورت کلی اشنایی دارد. با این اوصاف کارهای ما از جهت سبک شناسی باید در حد فاصل میان نیومتال تا ایندی رپ/راک تعریف شود. برای اشنایی بیشتر شما بخشی از خصوصیات فنی کارمان را ذکر می کنم. امیدوارم تنها به متن قناعت نکنید و سبک شناسی را با مطالعه و گوش کردن به سبک های مختلف پیگیری کنید.
الف. تاکیدهای قوی در کلام و ریتم با اکسنت (لحن) و سنکوپ (ایست) های ناگهانی
ب. تمرکز گیتار روی ریتم و ریف (ملودی ریتمیک، آرپژاتور و آکوردنوازی تسلسلی)
پ. استفاده از آکوردهای نامطبوع ت.استفاده ی کمتر از سولونوازی ث.استفاده از سینتی سایزر، پد و آوا
ج. استفاده از بیتس های شکسته (Breakbeat)
چ. استفاده از ریتم های ساده اما با گرووهای بالا (Groove)

آبان ۱۲، ۱۳۹۳

زندگی سگی ما

نوشتن 'زندگی سگی ما' رو مدیون تاثیر 'سگ کشی' بهرام بیضایی روی ۲۴ سالگیم در ایران هستم. طرح اولیه کار که تموم شد دیگه بیرون بودم و چند سال بعد ادیت شد و سال ۲۰۰۸ با 'تپش ۲۰۱۲' منتشر کردیم. حیف که این قصه های تکراری هنوز ادامه داره

به نقش سیاهی لشگر تو فیلم راضی باش / چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش / خر شو از خودت دست بکش! افول کن! / ببند دهنتو! شرایطو قبول کن! / این سنت پیغمبره بپذیر/ زن یا مرد، فرقی نمی کنه بمیر
...
زندگی سگی ما (آلبوم ما مرد نیستیم) - شاهین نجفی

For the writing of ‘Zendegie Sagie Ma’ (Our Doggy Life) I am indebted to the influence of Bahram Beyzaie’s ‘Killing Mad Dogs’ on me as a 24 year old in Iran. When the initial scheme of the work was done, I was already abroad, it was edited a few years later and we released it in 2008 with “Tapesh 2012”. It’s a pity that these recurrent stories still continue.

Be content with being a movie extra in the film
Close your eyes and just think about the game
Get dumb,  abandon yourself! Wane!
Shut your mouth! Accept the terms!
This is the Prophet’s tradition! accept!
Woman or man! makes no difference! die!

Shahin Najafi - Zendegie Sagie Ma (Our Doggy Life)
Album Ma Mard Nistim (We Are Not Men)