SHAHIN NAJAFI OFFICIAL BLOG

مهر ۱۷، ۱۳۹۳

فرمانده را كشتند - چه گوارا

امروز ٩ اكتبر فرمانده را كشتند. اين 'چه' آن 'چه' ى عكس برگردان روى تى شرت هاى فروشگاه نيست. اين چه گواراى رنج و دهقان و سرفرازى و تمام شعارهايى ست كه متوسط ها و ولرم ها ومعتدل ها و مصلحت طلبان و معماران جهان سرمايه از آن مى هراسند. آه فرمانده، ما نسلى هستيم كه تو را نديديم و تفنگت را در گيتارمان تزريق كرديم. فردا را چه ديدى شايد گيتارمان شليك كند ... ش.ن.ل.ع

On this day October 9th they killed the commander. This ‘Che’ is not the same ‘Che’ sticker on t-shirts in the stores. This is the Che Guevara of suffering and peasant and pride and it is all the slogans that the lukewarm and moderates and pragmatists and architects of the capitalism world are feared of. Oh commander, we are a generation that didn't see you and we injected your gun into our guitar. You never know about tomorrow; our guitar may fire.

مهر ۱۶، ۱۳۹۳

شاهين نجفى در فستيوال هنرمندان در تبعيد - برلين

Shahin Najafi in the Festival of Artists in Exile, Berlin
Book Reading and Performing a few Songs
Friday, Oct 24, 2014 - 20:30
Maxim Gorki Theater, Studio Я


Festival von KünstlerInnen im Exil, Berlin
lesen und performen
Freitag, 24.10.2014 -20:30
Maxim Gorki Theater, Studio Я

OFFstimmen

شاهين نجفى در فستيوال هنرمندان در تبعيد
برلين، جمعه ٢٤ اكتبر
كتاب خوانى و اجراى چند ترانه

مهر ۱۵، ۱۳۹۳

خطاب به تواب

خطاب به تواب

البته اين جاى خوشحالى ست كه يك جوان كارورز هنر از گذشته ى ضد زن و ضداقليت هاى جنسى خويش برائت بجويد و نادم و پشيمان دچار فهمى هرچند نارس و خام از مباحثى اينچنينى شود. اما مشكل از آنجايى آغاز مى شود كه "جوان خام" ما گرم نكرده مى خواهد روى تشك، پشتك و وارو بزند و گمان كند عرصه تئورى و جدل گفتار و ديالكتيك هم، رپ خيابانى و ديس و گيس كشى تينيجرهاى تازه به دوران رسيده است. كه هنوز عرقش از راه نه چندان سخت تهران-لندن خشك نشده، بوى عرق سگى دهانش با شراب و شامپاين انگليسى عوض نشده، بخواهد انگشت در سوراخى بكند كه يقينا گزنده است و بايد پادزهر سيلى خوردن در بحث را پيش از اينها خورده باشد، كه نخورده است و بحث و نقد و نظر، زنگ خانه ى همسايه نيست كه بزنى و فرار كنى و لاى تويتر و فيسبوك گم بشوى. مشكل بزرگ كسانى اينچنينى اين است كه دچار شهرتى زودرس در عنفوان جوانى شدند و ناگزيرا غرق در بازى ها و سرگرمى هاى آن و متعاقبا نه وقتى براى خواندن و پربار شدن داشتند و نه مكان و دوستانى براى پروار شدن و نه عرصه اى براى انديشيدن. منتى نيست اگر من بخش وسيعى از انرژى و قدرت خود را صرفا صرف حقوق زنان و حقوق اقليت هاى جنسى كرده ام و پرونده و كارنامه ى كارهايم آنقدر روشن و واضح است كه حتى نيازى در واگويه كردن نمى بينم. اما اگر كسى ناتوانى فهم خود را به گردن اثرى از من بياندازد و كار مرا با خطكش كوتاه خود بسنجد و حساس نبودن شاخك هاى هنرى خود را پشت ديوارهاى فسيلى ذهن خويش، به گردن شعر ما بياويزد و بخواهد از آب گل آلود لجن صيد كند و در بركه ى حقير خويش دچار "خود نهنگ پندارى" شود را مى توانم به راحتى با چند خط به خود بياورم و يادآورى كنم كه اى عزيز، برادر، سرباز سابق وطن -كه بعيد مى دانم با تيرو كمان لاستيكى هم تيرى در كرده باشى!- نقد كردن با عربده كشيدن و درى ورى گفتن هاى لمپن مآبانه و چاله ميدانى توفير دارد: مگسى كجا تواند كه درافكند عقابى ... ما در هر صورت از بازگشت خطاكاران به شعور انسانى و قرار گرفتن حتى ظاهرى آنها در جبهه مدافعان حقوق زنان و اقليت هاى جنسى استقبال مى كنيم.ه

اولين سالگرد انتشار ترامادول



امروز اولين سالگرد انتشار ترامادول است. روزى كه آلبوم به افتخار تولد فريدون فرخزاد منتشر شد. تبريك و تشكر دوباره از همه ى رفقا و هم بغض هايى كه با ما اشتباه مى كنند. فدااا ش.ن


Today is the first anniversary of the release of Tramadol. The day that this album was released in honor of Fereydoun Farrokhzad's birthday. Once again congratulations and thanks to all friends and those who share their sadness and make mistake with us.

Physical CD
iTunes
YouTube
SoundCloud

Majid Kazemi
Ali Baghban
Shahryar Ahadi

مهر ۱۴، ۱۳۹۳

در ستايش دزدى

In Praise of Theft

در ستايش دزدى

آنها در پارتى هايى مختلط و در استخر و كنار ماشين هاى مدل بالا و با مانتو هاى كوتاه بيكينى و بدن هاى برنزه و لباس ها و عينك هاى برند، ناخواسته دست به افشاى حقيقتى زده اند. حقيقت مُجاز شدن دزدى و مَجاز شدن انسان. حقيقت نفرتى كه با آگهى هاى دستنوشته ى فروش كليه، روى ديوارهاى تهران درهم تنيده است. حقيقت شباهت ماهوى و وجودى قارچ هاى سرمايه. حقيقت نتيجه ى تحريم هاى امپراتورى آمريكا. حقيقت فروپاشى و اضمحلال انسان مصرفى، انسان مصرف شده، انسان اسراف. آنها فرزندان سرمايه و شور تجمل و ظهور بدويت نفهم ترين بخش جامعه اند: فرزندان بازار. بازار، پيروز نهايى فشارهاى كمرشكن اقتصادى. سيرك فرزندان دلالان تازه به دوران رسيده. خبط بزرگى ست اگر بى ريشگى بادشده هاى ناشى از رانت هاى دولتى و راهزنان جريان زيرپوستى رفسنجانيسم (خصوصى سازى اسلامى) و باندبازى پابرهنگان لمپن احمدى نژادى را جداى از ساختار سياسى/اقتصادى جهان سرمايه بپنداريم. اشتباه دقيقا از همينجا آغاز مى شود كه گمان كنيم آنها صاحبان اموال خويشند، همچنان كه راهزنان بزرگ جهان نيز مالكان اموال يا سود نهايى دارايى هاى ملت هاى كوچك ترند. پس پيش فرض ما اين خواهد بود: ما غارت شدگان، ما رعايا، ما بى چيزان، ما بى كسان بالاى دار، ما مستمندان بى پناه كه در كارخانه ها و ادارات و پشت فرمان تاكسى ها و در عمق معادن، نفس مى كشيم و ذره ذره و لحظه به لحظه مى پوسيم و جان مى كنيم، صاحبان حقيقى و حقيقت به يغما رفته هستيم. حالا كه اقليتى حاكم با زور تفنگ و تبليغات بر سرنوشت مان اراده مى كنند، فرزندان پسآب خوارهاى بازارى در فضاى حقيقى و مجازى نيز دختران مستجعل و پسران مستعمل خود را با رنگ و لعاب و ادا و اطوار هاى نچسب چند شاهى به رخ مى كشند و فرياد بر مى آورند كه ببينيد هان اى اكثريت فلك زده! آى جماعت درگير نان شب! ما را ببينيد كه چگونه والدين مان سخاوتمندانه سهم نصيب شده از حكومت و سپاه اقتصاديش را با فرزندانشان تقسيم مى كنند. ما را ببينيد و دوباره به ياد بياوريد كه شما شكست خوردگان و بى چيزان هميشگى تاريخيد و ما پسآب زادگان و دلال زادگان و نوكيسگان مدرن، خانم ها و آقايان نانوشته ى شما! كه شما بى چيزان و ما بى همه چيزانيم و با اين حال برترى ازآن ماست. كه ما وارثان سرمايه ايم و شما بردگان ما. اما اما اما ... آنگاه كه در آن بزنگاه، چشمان فرودستان از زور گرسنگى خونين شود و دستان پينه بسته و زخمى كارگران ابزارآلات كار را با تفنگ و دشنه مبادله كنند، ديگر زمانى براى بازگشت نيست. و آن روزها روزهاى وحشت است و خشم و خون. ساعاتى كه گويا خشونت مباح مى شود و كسى را ياراى سخن نخواهد بود. ثروت زيباست اما تنها زمانى كه تقسيم شده باشد .انباشت ثروت دزديدن آن را موجه مى كند. اگر بازپس گرفتن سهم ما از ثروت شما، نامش دزدى ست، ما دزديم. آنچه كه در دستان شماست ريشه در فلاكت چندين سال فشار و درد اقتصادى طبقات فرودست و فراموش شده دارد. تا زمان داريد به بازى و نمايش خويش در اين سيرك ادامه دهيد و يكديگر را بكنيد و بخوريد و بياشاميد، چراكه زمان تسويه حساب فرا خواهد رسيد. آنگاه كه بدهكاران تاريخ، طلبكارانند. ش.ن.ل.ع

مهر ۱۳، ۱۳۹۳

كوبانى قهرمان

Shahin Najafi
ما سرخ نفس مى كشيم ... از ناكجاى جهان تا كوبانى قهرمان

We breathe red … from nowhere in the world to the hero Kobani

مهر ۱۲، ۱۳۹۳

سلام - شاهین نجفی

Shahin Najafi - Salam



SALAM
Shahin Najafi's New Single Track Coming Soon

سلام
تک آهنگ جدید شاهین نجفی
بزودی

مهر ۱۰، ۱۳۹۳

پریود - تقدیم به رئیس دیوان عدالت اداری کشور

With love dedicated to the Chief Administrative Justice for his sense and understanding of Period ... Kiarostami says "a period of Iran’s history", he understands woman's menstrual cycle … this is exactly the brain period that they say.

با عشق تقدیم به رئیس دیوان عدالت اداری کشور برای فهم و شعورش از پریود .... کیارستمی میگه پریودی از تاریخ ایران، رئیس دیوان عالی کشور عادت ماهیانه زنانه می فهمه ... دقیقا پریود مغزی که میگن یعنی این


مهر ۰۹، ۱۳۹۳

در ستایش عشق


In Praise of Love

در ستایش عشق

انسان بدون آب و غذا و عشق می میرد. پس تنفس چه؟ عشق، نفس است. عدالت و آزادی و لذت در برابرش شکست می خورند، چرا که عشق را عدالتی در کار نیست و جز بند و رنج روزافزون، انسان را چیزی نصیب نمی شود. این یک امر حتمی ست بانو. حتم در این که یقینا تو بهتر و خوب تر از من هستی. اجازه بده بر سر اینکه چه چیز خوب است و درواقع خوبی یک قرارداد است بحث نکنیم. یکی از بزرگ ترین ضعف های من این است، وقتی می خواهم با تو از عاشقانه هایم حرف بزنم پرت می شوم به کودکی ام. مدام باید حالم را با کودکی ام توضیح دهم تا قابل فهم شود. از آن جهان طبیعی حرف می زنم. جهان واقعی انسان رشد نیافته ی بدون فهم. جهان آدم بزرگ ها، جهان دو دو تا چهارتاست. عالم بازی ها و نقاب ها و خنده و گریه های مصنوعی ست. نه مثل گریه های من و تو و خلوت مان. نه حتی مثل جنگ و جدل های بچگانه ی مان. که آنجا به هیچ لبخندی اعتمادی نیست و هرکس دستت را امروز فشرد، فردا احتمالا آنها را به ساطور می سپارد. نباید از یاد ببری. آدم ها بدند؟ نه نه نه. آنها فقط از یکدیگر متنفرند. به دلایل مختلف و گاهی بدون هیچ دلیلی. آدم ها گاهی به تنفر نیاز دارند. اینطور بودنشان معنا پیدا می کند. با تنفر و ساختن دشمن، وجودشان جدی گرفته می شود. حالا ببین تو چقدر دشمن داری و چقدر از دشمنانت متنفری. من عده ای را می شناسم که نام و صدا و صورت من برای شان از هر عذابی دردناک تر است. بعضی ها قابل فهمند و بعضی ها را نمی فهمم. اما نمی توانم از هیچکدام شان متنفر باشم. فقط تعجب می کنم. و بعد تو به من می گویی که خب بچه جان زنگ خونه شون و وقت قیلوله می زنی و می ری اونور کوچه کمین می کنی و بعد که میان فحشت میدن، می زنی با سنگ شیشه شونم میشکونی و با چشای ورقلمبیده وامیستی و نگاشون می کنی که چی؟!!! که هنوز فکر می کنم هفت ساله ام و تاوان شرارت کودکی ام را اینبار نه یک خانواده که جامعه باید پس بدهد و پس می دهد. بعد می افتم روی سینه ات و آنقدر فشارت میدهم که تمام بغض هایم خالی شود. شانه هایم عریض تر می شود. ریشم پرپشت تر. مرد می شوم. مرد. تو بخند. از آن مردها که بوی پیاز و آبگوشت می دهند و موی سینه شان از بالای پیراهن جوانه زده است. سرخ می شوی. از آن مردها که سبیل های از بناگوش دررفته دارند. بس کن خره. اینها که مزاح است. همینقدر اگر آغوشم بزرگ باشد که تنها تو در آن اندازه شوی، کافی ست برای من و این یک حتم جدی دیگر است که دوستش داری. که یادبگیرم چگونه صبوری کنم.                                                                           ه

مهر ۰۸، ۱۳۹۳

اشتراک از طریق ایمیل جهت دریافت آخرین انتشارات وبلاگ رسمی شاهین نجفی

رفقا سلام. این هم وبلاگ متصل به وبسایت رسمی که با درج ایمیل تون در کادر سمت راست مطالب در هنگام به روز شدن براتون فرستاده میشه. صمیمانه ممنونم از حامد خان عزیز که رفیق و یار ما هستن و یه تشکر هم از تمام رفقایی که در فیسبوک و اینستاگرام و جاهای دیگه مطالب رو بازنشر می کنند. من عموم کارها رو دنبال می کنم و به فکر و عمل و توان تون ایمان دارم. خاکیم. فدا. ش.ن

blog.shahinnajafimusic.com

نکته: پس از ثبت آدرس ایمیل خود در وبلاگ لینکی برای شما ایمیل میشود که لازم هست جهت فعال کردن اشتراک خود بر روی آن کلیک کنید

لینک اشتراک

Subscribe To the Official Blog of Shahin Najafi and Receive the Latest Publications by Email