SHAHIN NAJAFI OFFICIAL BLOG

آبان ۱۲، ۱۳۹۴

زندگی سگی ما - آلبوم ما مرد نیستیم

زندگی سگی ما هنوز برای من یکی از پربارترین کارهاهست. سال ۲۰۰۷ این کار را نوشته بودم، وقتی که بیست و شش ساله بودم. سرشار بودم از فضای ایران و تمرکز فکری‌ام بر روی آزادی‌های اجتماعی بود. متن کار، چندصدایی‌ست و چندین بار راوی تغییر می‌کند. پایه‌ی قوی موسیقی و سنکوپ‌های متوالی ریتمیک کار را تبدیل به یک روایت حماسی کرده‌است. آن موقع جامعه‌ی ایرانی با اینکه زیر فشارهای اجتماعی قرار داشت اما مثل این روزها دردناک نبود. آن روزها دردها تبدیل به جک نشده بود و جامعه هنوز جدیت خود را از دست نداده بود. شاید این روزها صحبت از بکارت و بوسه‌ی وسط خیابان مثل هشت سال پیش آنچنان خطرناک نباشد، اما هنوز شکاف‌های جنسیتی وجود دارند و خواهند داشت، تا زمانی که کلیت این سیستم زیرورو نشود.
زندگی سگی ما

ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار توام

دو تا ت بَده تاریخ و ترک سیگار
مرض عادی می شه واسه جماعت بیمار

مثل درد پریود و یه کمی بیشتر
داری می میری ادای زنده ها رو در نیار

لک خون گوشه لبته چسبیده وردار
من و این خانوم رابطه ای نداریم سرکار

باید بلند بگیم ولی خوب شاشبند شدی
به تو هیچ ربطی نداره شعار رو دیوار

می خوان خانوما و آقایون از هم تفکیک شن
بوش و لابی یهود ببین و تحریک شن

و مسیح لات دم کوچه با دستمال یزدی
به قول مریم هوله نیچه تو لباس کردی

یه هاله ی مقدس رو سر مترسک
یکی بزغاله می بینه همه رو یکی هم سگ

شکم سیر و مغر پیر و انقلاب مخملی
چریک کت شلواری و چه گوارای فکلی

سیاسیای مست و مستای معتقد
دکتر و پرفسور با پیشوند سیّد

مفتی بی ریشه و ریشه ی مفتی امت گشنه
کرم و کلام کذب و کشف و کتاب کهنه

دولت بیمار ملت بیزار مدیر غایب
جوون و جلق و جهاد اکبر و امام نائب

شهید زنده و زنده های مرده بی کفن
چماق و چراغ ِ دین چلغوزای بی وطن

فردوسی خط امامی با سربند یا زهرا
حافظ یه بسیجی کلاچ به دست سر کوچه ها

حقوق بشر بشر بی هدف های شیرین
تلفیق مسجد با نمای کاخ سفید کرملین

فمینیست مردونه حق زن می شه بازیچه
فالاچی با دامن مینی ژوپ و سبیل نیچه

این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رل جنازه ای که زنده است به همین سادگی

نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است آخر سگ کشی

دختر خاله ی محجبه یاد هفت سالگی
زیر پتو دکتر بازی و کشف یک سادگی

زن همسایه مشکل جنسی شوهر بیکاره
سه سال حبس و یه آش نخورده و سکس نیمه کاره

دوستی با دوست مامان و بیوه های تشنه لب
عاشق دختر همسایه فقط واسه یه شب

شبای عاشورا و فیلم پورونو خونه خالی
شب شعر و روزای سگی و معشوق خیالی

حسرت بوسیدن لبت وسط خیابون
عقده ی هم آغوشی با تو بی ترس زندون

دنبال کردنت تو خیابون و کوچه خلوت
یه گل پژمرده با نامه یا با ده دقیقه صحبت

یه قلب شونزده ساله که از ترس مامور می زنه
مامور اگه نبینه خونواده سرتو می زنه

یه بکارتی که معنیش واست غریبه
غیرت داداش و بابا که حالا شدن غریبه

فرار و خیابون و اعتیاد و فحشا
قصه هایی که شاید تکراری شده واسه ما

مسیح عربده کش با دستمال یزدی
مریم واست هیچ شانسی نیست که به خونه برگردی

مریم بیوه و مریم بی حق حضانت
مریم بی ارث و مریم بی حق شهادت

مریم تو بنده واسه چند تا دونه امضا
مریمی که خودکشی شده توی بازداشتگاه

به نقش سیاهی لشگر تو فیلم راضی باش
چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش

خر شو از خودت دست بکش افول کن
ببند دهنتو شرایطو قبول کن

این سنت پیغمبره بپذیر
زن یا مرد فرقی نمی کنه بمیر

این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی

نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است آخر سگ کشی

آلبوم ما مرد نیستیم - شاهین نجفی

Zendegie Sagieh Ma - SoundCloud

وقتی خدا خوابه - آلبوم توهم

ترانه‌ی وقتی خدا خوابه رو بعد از قتل ترانه نوشتم. اینجا با واژه‌ی ترانه بازی می‌شه و مشخصا به دستگیری‌ها ی بعد از ماجراهای ۸۸ اشاره داره. بخش اول داستان، روایت تجاوز به ترانه موسوی است. همونطور که می‌دونین به ترانه موسوی تجاوز کردن و بعد کشتنش و جنازه‌اش رو سوزوندن. این ماجرا رو چند تا خبرنگار فاش کردن و بعد همون‌ها مجبور به فرار شدند و خانواده ترانه هم مجبور به سکوت شدند. آلبوم توهم رو باید در سبک رپ ارکسترال تقسیم بندی کرد که به منظور پربار کردن بار موسیقی و فرا رفتن از سمپلینگ رایج در موسیقی رپ است.


وقتی خدا خوابه

سه نفر، سه مرد از جنس مرگ
یه تن شکسته شده از جنس تگرگ

سه اراده، شش بیضه، سه آلت
یه ترانه، یه بهانه و یه فرصت

سه مغز پر از آیه و خشم و شهوت
یه اتاق، یه کبوتر، یه حرمت

تو رگهاشون که جاریه آب منی
تو تو لحظه‌ای که تو حسرت مردنی

وحشت از تو چشماش فوران می‌زد
دستاش بسته بود فقط فریاد می‌کرد

اوین صداشو خفه می‌کرد تو‌‌ دیوار
درد دخول و چندش از این تکرار

زخم رعشه خندهاشون رو تن
ترانه گریه کن چشماتو ببند

تو بکن برادرخدا خوابه
بکن مثل تاریخ کردنی کردنی

بدن مجروح و پاره شو بسوزن
روی نعش این کبوتر آیه بخوون

زمین وارثتو ببین خون گریه کن
زمین منفجر شو، بپاش حیا کن

شب ازهم بدر طرح آسمونو
فلک به زیر بکش زمین و زمانو

زمین تف کن تو صورتم اگه ساکتم
اگه واسه ترانه صدتا ترانه نگم

ترانه نعره بکش به حالم بخند
ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن
ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

یه سر روی سنگ فرش و خواب فشنگ
یه بدن یه سرباز و اشک تفنگ

یه بسیجی عاشق رنگ سبز
یه پلیس یه پولس مسیح و نفی جنگ

یه آخوند رها توی قلب مردم
بی عمامه بسر توی دست کژدم

یه مهسا، ژیلا، شیوا، محمد
عيسى، عدنان، کاوه، جلوه، احمد

یه وکیل بی وکیل و درد قفس
سیلی و فحش و سلول و حبس نفس

یه بغض بلوری تو گلوی قناری
یه صدا، یه گلوله، یه زخم کاری

یه محمود اما از جنس ذغال
یه حقارت، توهم، حس کمال

یه دولت که از معده‌ی ملت قی شده
گله‌ای که سی ساله وله، پی شده

خط بد و زشت و سیاه یه مداد
دکترمریض ومجرم بی سواد

مثل هاله‌ای نور دور سرمیخ
کاریکاتور یه دیکتاتور بوق و بیغ

یه ولی فقیه وقیح شنیع
یه معاویه گم تو لباس علی

ترانه ببین این کشتیو تو لجن
ترانه اسمشو از این دفتر خط بزن

آلبوم توهم - شاهین نجفی

آبان ۰۷، ۱۳۹۴

ستار بهشتی

Sattar Beheshti

مادر جان گفتمت که حالا تو هزار ستار داری و ستارت ستاره‌ای شد بر جان شب و زخمی شد بر صورت آنان که آگاهی را تاب نمی‌آورند.


یواشکی - آلبوم ص شاهین نجفی
Yavashaki - YouTube


Sade Album SoundCloud
آلبوم ص

آبان ۰۴، ۱۳۹۴

فاشیسم در راه است (۲)


تماشاگران خاطى آلمانى شلوغ مى‌كنند. انتفرمدونگ Entfremdung تو كيستى؟
Ich bin die Stimme, die in der Wüste ruft
نمى‌دانند، ببخش‌شان!
مشعل‌ها برافروخته، پيشوا در لباس قانون.
من مى‌بينم!
داغ شرم تيم شكست‌خورده‌ى ناسيونال سوسياليسم بر پيشانى‌هايشان، بپوشانش! اينها همچنان كه آيشمن گفت و آرنت ثبتش كرد، تنها ماموران معذور فاجعه‌اى در راهند. شر مطلق، "ايدئولوژى حذف" است. ايدئولوژى خداوندگاران! "خيرت ويلدرز" با زلف‌هايى اسهالى از هلند براى "پگيدا" سلام مى‌فرستد: هايلْ ملت؟ بى‌شرف كدام ملت؟! اين را آنتى‌فاشيست‌ها، آن زنده‌هاى سياهپوش فرياد مى‌زنند. حالا لهستان، راست‌ترين؟ نه نه شق‌ترين حزب لهستان پا به توپ به سمت دهه‌ى سىِ قرنِ بيستم پر از هلوكاست حركت مى‌كند. آمريكا هم كه خواب است. توفَنگِشَم خاليه! من گلويم مى‌سوزد. فلسطين تيرخورده، چاقو مى‌كشد. آن مرد رو به دوربين فرياد مى‌زد: ما مرده‌ايم! ما كه زمانى زمين‌هايمان زيتون‌زار بود و امروز... چند روز ديگر روز كوروش است. فاشيسم در راه است. "زنوفان از كلوفون" مرثيه‌ات را بخوان:
در ديار غربت به هم مى‌رسند و
از هم مى‌پرسند
"تو از كدامين كشورى؟
وقتى كه سپاه كوروش فرا رسيد
چند ساله بودى؟"

آبان ۰۳، ۱۳۹۴

ترامادول

آيا افسانه‌ها هستى واقعى ما را مى‌سازند يا واقعيت تاريخى انسان نيازمند افسانه‌هاى برساخته است؟ آيا صلح يك كليشه‌ى دروغين است و جنگ واقعيت تاريخى انسان؟ آيا صلح افسانه‌ى جنگ است؟ اين دوگانه‌هاى متضاد هميشگى‌اند، تا آنجا كه تضاد نهايى مرتفع شود. تضاد خدايگان و بندگان! تضاد نهايى با انسان برطرف نخواهد شد، بلكه به فرانيرويى نياز است تا اين تضاد را "درخويش" و "براى خويش" حل کند!

Tramadol - Shahin Najafi

...جنگ جنگ تا پيروزى
Tramadol - Shahin Najafi

...درخت روى دار و شكفته قنداق‌ها
Tramadol - Shahin Najafi

۲۰۱۳ كاور ترامادول
طراح على باغبان


آبان ۰۲، ۱۳۹۴

ممد نوبری

آنها نه دين دارند و نه آزاده‌اند...كاسبند!
Mammad Nobari

وقتی که همه تشنه لب بودن
تنها تو بودی که به همه آب دادی
...
ممد نوبری - آلبوم ص
Mammad Nobari


مهر ۲۶، ۱۳۹۴

قمرالملوک وزیری - مرضيه

Marzieh - Qamar-ol-Moluk Vaziri


۱ - من هيچگاه از قمرالملوك وزيرى سخن نگفتم. از او كه يكى از جدى‌ترين نمادهاى مدرنيته‌ى ايرانى و عروج زن از دخمه‌ى تاريك تاريخ تا قلب اجتماع ايران‌ست وچقدر لازم است تا مخاطب من جنس اصل را بشناسد. اين مهم را در يك جلسه انجام خواهم داد.

۲ - چند روز پيش سالمرگ بانو مرضيه بود. اگر تلاش كنيم تا "آوازه‌خوان" را در مقام آفريننده، هنرمند و نمود واقعى روح تاريخ بفهميم، بايد به مرضيه بازگرديم كه لوگوس آواز ايرانى بود؛ تا سرها به سالها در حسرت يگانگى‌اش مويه كنند.

۳ - كافى‌ست تا با نام اين دو پرنده‌ى اساطيرى روى زندگى حشراتى كه اين روزها در مقام هنرمند وابسته داخلى يا خجسته خارجى، خود را به فروشنده و هنر را به آدامس و مخاطب را به خريدارى نادان تبديل كرده‌اند، نور بياندازيم و به واقعيت مفاهيم نزديكتر شويم.

مهر ۰۵، ۱۳۹۴

هما روستا

Homa Rousta


مهتاب[هما روستا](رو به دوربين): ما مى‌ريم تهران. براى عروسى خواهر كوچكترم. ما به تهران نمى‌رسيم. ما همگى مى‌ميريم!
"مسافران" بيضايى با اين منولوگ سهمگين"هما روستا" آغاز مى‌شد.
يادش گرامى باد

مهر ۰۳، ۱۳۹۴

جنگيدن تا سرحد مرگ

Shahin Najafi - Toronto


زندگى تلخ و غمگين و زيبا و شاد و دردناك و شيرين است، اما يك فرصت است. فرصتى براى ديدن، تجربه كردن و فهميدن! كسى ميگفت براى نابودى يك آدم سه اتفاق كافى‌ست: مهاجرت، جدايى و مرگ عزيز! من در ده سال گذشته همه‌ى اينها را تجربه كردم. سه بار كل زندگيم نابود شد و دوباره شروع كردم. رفيقى گفت بهترين ضربه‌ها، ضربه‌هاى مالى‌ست، چونكه داشته‌هايت را به تو يادآورى مى‌كند. بدترين تهمت‌ها را زدند و ادامه دادم. تهديد به قتل و بمبگذارى و تحت فشار قرار دادن اقوام و...ادامه دادم. اما سرم پيش تاريخ بالاست كه در برابر هيچ سيستمى كرنش نكردم و تلاش كردم مستقل باشم و به همين دليل زبانم دراز است . اما بگذار اعتراف كنم كه در داشتن رفقايى ناب بسيار خوش‌شانس بوده‌ام. رفيق كه مى‌گويم نه چاكرم، نوكرم الكى! نه امروز هوراكش و فردا فحاش! نه امروز فدايى و فردا خائن! رفيق يعنى كسى كه در شرايط سخت در كنار تو است. اينچنين رفيقى را بايد بالاى سرت بگذارى. حالا خوشحالم كه هنوز كتاب "وقتى خدا خواب است" را به فارسى تمام نكرده‌ام. تمام اين داستانها را بايد بنويسم. اينها را به تو مى‌گويم تا بدانى هيچ بهانه‌اى براى كوتاه‌ آمدن و كم آوردن ندارى! از هرجا بريده شويم، از همانجا دوباره رشد خواهيم كرد. من در شرايطى نيستم كه شعار بدهم پس مرا باور كن. شجاعت فقط جنگيدن با يك نظام و حتى ابتذال عمومى و دين و خرافه نيست! شجاعت جنگيدن تا سرحد مرگ براى اثبات خويش است! از اينكه در اقليت هستى ، از اينكه در جامعه تنها هستى، از اينكه همه درگير شكم و كمر هستند و تو را نمى‌فهمند و چه و چه و چه، نترس! اينها يعنى بايد انگيزه‌ات براى ديدن، تجربه كردن و فهميدن بيشتر شود.
رفيق و برادرت ش.ن

مهر ۰۲، ۱۳۹۴

جشن قربانى‌كردن حيوانات

Eid-e-Ghorban


مادرى كه نوزادش را كول گرفته، روى خون حيوان سربريده شده خم مى‌شود و انگشتش را نيم وجب در خون حيوان فرو مى‌كند و به پيشانى كودك مى‌مالد ! همين خانم پنج صبح، در صف اول تئاتر اعدام مى‌ايستد و همان كودك فرداروز يا بالاى دارست، يا صندلى‌كِش و جلاد صحنه‌ى اعدام . اينها ندارها هستند. نه آموزش ديده‌اند و نه آگاهى دارند. بندگان! آنها كه سعادت خود را در آسمان مى‌جويند. خون حيوان قرار است سياهى‌ هستى‌شان را پاك كند و گوشتش شكم‌شان را سير! اما آنها كه دارند، مثل هميشه شيك و مجلسى مى‌كشند! اينها نذرى‌بده‌هاى طبقه‌ى بالااند. همان‌ها كه در اعياد اسلامى با نذرى و صدقه و خيريه، گناه يك سال چاپيدن حاجى آقاى خانه را پاك مى‌كنند. پسران و دختران‌شان هم همان ريچ‌كيدزهاى سلفى‌بگير، همان نوكيسه‌هاى چيپ، همان تجسم ابتذال مطلق اجتماعى‌اند. سينه‌عملى‌ها، پورشه‌سواران پوچ، سيكس‌پك‌هاى برنزه از رنج مردم. يا همان خوش‌سبيل‌ها، رنگى‌ها، شادها و همدست‌هايى كه جامعه‌ى غرق شده در فقر و فلاكت را به خنده تشويق مى‌كند. بايد با تمام وجود و بيرحمانه نه فقط اينها، كه أساطيرشان را به سخره گرفت. بايد اين بربريت مدرن، اين وحشى‌گرى سازماندهى شده را نشانه رفت، سنتى را كه نه شعور تاريخى دارد و نه كمكى به هستى و وجود آدمى مى‌كند. چه فرق مى‌كند كه عضوى از گله‌اى انسانى و يا از گوسفندان باشى؟ با همين منطق(قربانى كردن در راه خدا و رهبر و حزب و گروه) مى‌توان هزاران نوجوان آموزش نديده رادر جنگ روى مين فرستاد و قربانى كرد. با همين منطق مى‌توان جهادى و انتحارى ساخت و به همين شكل فاشيسم متبلور مى‌شود.حمله به كشيش و خاخام و آخوند راه به جايى نمى‌برد وقتى ابزار بازى آنها همچنان تقديس مى‌شود. اگرچه سير عقلانى شدن جامعه ايران نامحسوس و آرام و جديد است، اما نمى‌توان آنرا انكار كرد. نبايد دلسرد شد. نگاه كنيد امروز قمه‌زدن ديگر مانند ٣٠ سال پيش در جامعه عادى نيست. امروز محرم به يك جشن توخالى و عارى از ارزش‌هاى انقلابى تبديل شده است. مداح‌ها براى جلب توجه جوانان دست به دامن مبتذل‌ترين بخش‌هاى موسيقى پاپ شده‌اند و كم مانده باباكرم بخوانند! اينها يعنى جريان عقلانى‌ شدن انسان ايرانى در حال پيشروى‌ست، هرچند آرام، هرچند سخت! از هرجا شروع كنيم مفيد است. با جشن قربانى‌كردن حيوانات، با اين وحشيگرى اجتماعى مقابله كنيد. اجازه ندهيد كه فرهنگ خون و خشم و بربريت به فرزندان‌مان و به نسل‌هاى بعدى منتقل شود.