شاهرخ زمانى مرد. به همين راحتى! از بيمارى مرد. در زندان مرد! دهها، هزاران نفر، ميليونها نفر ديگر را نيز مىكشند. بايد سكوت كنيم. گاندى در خشتك ماست! سربلند و آرام ايستاده و نظارهگر است. سكوت مىكنيم. رجالهها و لكاتهها سكوت كنيد. صلحطلبهاى حقوقبگير سكوت كنيد. روشنفكرهاى خودفروخته سكوت كنيد. هنربندان واداده سكوت كنيد. همهى شما همدستها كه در اين ابتذال عمومى شريك دزد و رفيق قافلهايد و براى يك مشت پول سكوت كردهايد همچنان سكوت كنيد. بگذاريد كارگران و فرودستان و بىچيزان تكليفشان با اين كثافت عمومى، با اين بىشرافتى اجتماعى روشن شود. تفاوت بزرگىست ميان شما بىهمهچيزان و بىچيزان!
شهریور ۲۲، ۱۳۹۴
شهریور ۰۹، ۱۳۹۴
پرولتاريا
برای نان که زجری شد و زنجیری، تا ما بردگان، ما بیچیزان، ما بینامان، ما فرودستان، ما نادیدهشدهگان، ما کارگران و زحمتکشان رنجی را تاب بیاوریم که تقدیر و تقصیر ما نبود و نیست. باش تا اشکمان خشمی شود دامنگیر خدایگان و آنگاه از دخمهها، سیاهیها و سایههای دشنه و دشنام بر زمین میخزند و “نیستی“ میان همگان تقسیم خواهد شد! پرولتاریا چیزی نیست که ندانی و نشناسی اما این کافی نیست. معیار این است: هرآنچه که وضع موجود را توجیه، تثبیت و تایید کند واقعی و عقلانی نیست. هرچه که رادیکال نیست، اینگونه است!
موزیک ویدئو پرولتاريا - شاهین نجفی
Proletariat - Music Video
Music: Shahin Najafi
Mixing and Mastering: Majid Kazemi
Cover: Ali Baghban
SoundCloud
iTunes
CD Baby
Google Play
Amazon
Proletariat - Music Video
Music: Shahin Najafi
Mixing and Mastering: Majid Kazemi
Cover: Ali Baghban
SoundCloud
iTunes
CD Baby
Google Play
Amazon
پرولتاريا
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
بر خاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
با نامى زيسته ام كه از آنِ من نيست
از دردى گريسته ام كه از آنِ من نيست
در انتظار طعم تلخ مكدونالد
پشت شيشه هاى فستفود در صفم
زير شير باز نفت شركت توتال
لاى چرخهاى پورشه در كفم
خشكيده از برق رولكس تو
شاد از شادى قرص اكس تو
برف زير چوب اسكى تو شمشكم
آب ميشوم، شرم كهريزكم
موش خيس و خسته از زجر جوبها
دلخوشم به خرده خيرات خوبها
پادويى پاره زير پاى بورسم
با فلك در فلاكت تو كورسم
ثبت شد در تناقض دوام ما
گور جد حرفها و پيام ما
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
برخاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
با نامى زيسته ام كه از آنِ من نيست
از دردى گريسته ام كه از آنِ من نيست
توى جنگ له زير چرخ تانكها
در زمان صلح غرق قرض بانكها
پول خردى در قعر جيب ها
يك چك مچاله دست نانجيب ها
سود كار و بار و نبض كارخانه ام
حاشيه ترين محله، آشيانه ام
پنج صبح روى دار كُرد ميشوم
با بلوچ و لر شكنجه، خرد ميشوم
تَركِ تُرك تارك از زبان مادرى
يك اروميه نمك به زخم آذرى
خون و رگ زيرپوست سفيد تو
گور جد وعده ها و وعيد تو
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
برخاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
با نامى زيسته ام كه از آنِ من نيست
از دردى گريسته ام كه از آنِ من نيست
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
بر خاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
با نامى زيسته ام كه از آنِ من نيست
از دردى گريسته ام كه از آنِ من نيست
در انتظار طعم تلخ مكدونالد
پشت شيشه هاى فستفود در صفم
زير شير باز نفت شركت توتال
لاى چرخهاى پورشه در كفم
خشكيده از برق رولكس تو
شاد از شادى قرص اكس تو
برف زير چوب اسكى تو شمشكم
آب ميشوم، شرم كهريزكم
موش خيس و خسته از زجر جوبها
دلخوشم به خرده خيرات خوبها
پادويى پاره زير پاى بورسم
با فلك در فلاكت تو كورسم
ثبت شد در تناقض دوام ما
گور جد حرفها و پيام ما
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
برخاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
با نامى زيسته ام كه از آنِ من نيست
از دردى گريسته ام كه از آنِ من نيست
توى جنگ له زير چرخ تانكها
در زمان صلح غرق قرض بانكها
پول خردى در قعر جيب ها
يك چك مچاله دست نانجيب ها
سود كار و بار و نبض كارخانه ام
حاشيه ترين محله، آشيانه ام
پنج صبح روى دار كُرد ميشوم
با بلوچ و لر شكنجه، خرد ميشوم
تَركِ تُرك تارك از زبان مادرى
يك اروميه نمك به زخم آذرى
خون و رگ زيرپوست سفيد تو
گور جد وعده ها و وعيد تو
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
برخاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
با نامى زيسته ام كه از آنِ من نيست
از دردى گريسته ام كه از آنِ من نيست
Proletariat
I’m tired of an agony that doesn't belong to me
I’m sitting on a land that doesn't belong to me
I’ve lived with a name that doesn't belong to me
I’ve cried from a pain that doesn't belong to me
In waiting for the bitter taste of McDonald's
Behind the fast food windows I'm in the line-up
Under the Total company’s open tap of petrol
Within the Porsche wheels I'm yearning
Stunned from the sparkle of your Rolex
Happy from the happiness of your ecstasy tablet
I'm the snow under the ski pole in Shemshak
I melt; I am Kahrizak's shame
A wet and tired mouse from the gutter’s torment
I'm gratified with the little alms from the good people
I'm a torn gofer under the stock market’s feet
I'm in the race with the universe for misery
Our durability was registered in contradiction
The hell with our words and our message
I'm tired of an agony that doesn't belong to me
I'm sitting on a land that doesn't belong to me
I've lived with a name that doesn't belong to me
I've cried from a pain that doesn't belong to me
In the war squashed under the tanks wheels
In peacetime drowned under the banks loans
Spare change in the depth of the pockets
A crumpled cheque in the hands of the dishonest
I'm the profit of the labour, the load and the pulse of the factory
The most marginalized neighbourhood; my nest
Five in the morning on the gallows I become a Kurd
Tortured alongside Baluch and Lur, I get shattered
Departure of the Turk departed from mother language
An Urmia, salt on Azari's wound
Blood and vain under your white skin
The hell with your promises and arrangements
I'm tired of an agony that doesn't belong to me
I'm sitting on a land that doesn't belong to me
I've lived with a name that doesn't belong to me
I've cried from a pain that doesn't belong to me
I’m tired of an agony that doesn't belong to me
I’m sitting on a land that doesn't belong to me
I’ve lived with a name that doesn't belong to me
I’ve cried from a pain that doesn't belong to me
In waiting for the bitter taste of McDonald's
Behind the fast food windows I'm in the line-up
Under the Total company’s open tap of petrol
Within the Porsche wheels I'm yearning
Stunned from the sparkle of your Rolex
Happy from the happiness of your ecstasy tablet
I'm the snow under the ski pole in Shemshak
I melt; I am Kahrizak's shame
A wet and tired mouse from the gutter’s torment
I'm gratified with the little alms from the good people
I'm a torn gofer under the stock market’s feet
I'm in the race with the universe for misery
Our durability was registered in contradiction
The hell with our words and our message
I'm tired of an agony that doesn't belong to me
I'm sitting on a land that doesn't belong to me
I've lived with a name that doesn't belong to me
I've cried from a pain that doesn't belong to me
In the war squashed under the tanks wheels
In peacetime drowned under the banks loans
Spare change in the depth of the pockets
A crumpled cheque in the hands of the dishonest
I'm the profit of the labour, the load and the pulse of the factory
The most marginalized neighbourhood; my nest
Five in the morning on the gallows I become a Kurd
Tortured alongside Baluch and Lur, I get shattered
Departure of the Turk departed from mother language
An Urmia, salt on Azari's wound
Blood and vain under your white skin
The hell with your promises and arrangements
I'm tired of an agony that doesn't belong to me
I'm sitting on a land that doesn't belong to me
I've lived with a name that doesn't belong to me
I've cried from a pain that doesn't belong to me
شهریور ۰۴، ۱۳۹۴
پناهندگى هديه نيست، يك حق است
بيش از ششهزار پناهنده در فرار از جنگ و فقر و تجاوز، بدون آب و خوراك و سرپناه در راه اروپا هستند.
Refugee Status is Not a Gift, it's a Right
More than 6000 refugees are on the way to Europe without water, food and shelter, escaping war, poverty and rape.
More than 6000 refugees are on the way to Europe without water, food and shelter, escaping war, poverty and rape.
مرداد ۲۷، ۱۳۹۴
ديوار جان لنون / پراگ
اين ديوار، ابتدا يك ديوار معمولى بود، اما در دورهى تسلط حزب كمونيست در دهه هشتاد ميلادى بر كشور چكسلواكى، تبديل به نماد مبارزه با سانسور و فشار دولت شد. جوانان و دانشجويان با گرافيتى و اشعار لنون، رژيم را به چالش كشيدند. كمونيسم دولتى اين جوانان را مشتى اوباش، معتاد و الكلى و ديوانه خطاب مىكرد. اين ديوار ساده هنوز پابرجاست. ياد زيباى جان لنون هنوز در قلب ميليونها انسان آزادىخواه زنده است، اما از كمونيستهاى دولتى تنها كابوسى تلخ به جا مانده است!
مرداد ۱۸، ۱۳۹۴
مرداد ۱۵، ۱۳۹۴
كشتار حيوانات
تغذيه ارتباط مستقيم و جدى با فهم ما از هستى و فلسفهى زندگى ما داره. اينكه چه مىخوريم و چه مىنوشيم و چه مىپوشيم، از جايگاه و خاستگاه اجتماعى/سياسىمون جدا نيست. اين مسئلهاى جهانى و فراملّيه. كشتار حيوانات در نهايت به نابودى انسان و زمين ختم ميشه. اين يه مد يا يه حساسيت سنتىمنتال نيست. به گمانم زمان آن رسيده كه تكليفمون رو با اين مسئله روشن كنيم و البته دير هم شده! لبيك بدين تا بريم براى يه حركت مفيد! كسانى كه حيوانات را نمىفهمند قطعا با انسان نيز بيگانهاند! #حیوان #وگان
حيوان جان ما را ببخش ... او درد و رنج مىكشد، لذت مىبرد، حس و تجربه مىكند، غريزه وشعور و ذهن و زبان دارد، حرف مىزند، تاريخ دارد ... كافىست موريانه و زنبور را بشناسى تا عقبماندگى انسان را بيشتر درك كنى! آنچه براى ما آرزوست، براى حيوان عادت روزانه است! انسان اسير بىشعورى خويش است!
مرداد ۱۰، ۱۳۹۴
صفحات رسمی شاهین نجفی
رفقای ناب، اینها تنها صفحات رسمی مربوط به ماست و یه تاکید دوباره که مثلا من توی لاین (LINE) نیستم و تنها راههای ارتباطی ما هم همین صفحات است.
از خودتون مراقبت کنین
فدا
از خودتون مراقبت کنین
فدا
مرداد ۰۷، ۱۳۹۴
افشین ناغونی
این کار، کار شریفیست. آنتیکس داستان افشین ناغونی را به رپ کشیده است. موسیقیاش روان و تیزهوشانه است. داستان افشین مثل زندگی تکتک ما بخشهای غمانگیز هم دارد اما درواقع از آن دست زندگیهاییست که باید دربارهاش قصهها نوشت. آمیزهای از اراده و شعور و شرف. رپ آنتیکس هم آدم را یاد آن بخش از رپ جوان و جدید و اتفاقا نادیدهگرفتهشدهی داخل ایران میاندازد. همان رپ واقعا زیرزمینی! رپی که صدای انسان و بوی خاک و رنگ خون دارد...
مرداد ۰۲، ۱۳۹۴
به مناسبت دوم مرداد سالگرد در گذشت احمد شاملو
او خود دليل بود، تا از ياد نرود همدست شدن با تودهى فرودستان، همدوش بودن با بچههاى اعماق. پدر تو را با ما نسبتى خونىست كه حقوقبگيرهاى سيستم نمىفهمند!
...
ما در عتاب تو می شکوفیم
در شتابت
ما در کتاب تو می شکوفیم
در دفاع از لبخند تو
که یقین است و باور است.
دریا به جرعه یی که تو از چاه خورده ای حسادت می کند.
احمد شاملو
تیر ۳۰، ۱۳۹۴
شرنامه شماره صفر منتشر شد
امروز سی تیرماه است. امروز اولین شمارهی شرنامه منتشر شد. کار واقعی شرنامه به عنوان یک نشریهی مستقل، باید آموزش باشد. آموزش کمک میکند تا موضعمان در مقابل مفاهیم مشخص شود. پرسشها و نظراتتان را با رفقای شرنامه در میان بگذارید. شرنامه را به اشتراک بگذارید تا بقیهی رفقا هم در جریان باشند.
شرنامه یک رسانهی بیچیز است، اما بیهمهچیز نیست. پول ندارد، اما پرنسیب دارد، بیطرف نیست. نویسندهها و عوامل همکارش برای نام و نان کار نمیکنند و از همین روی همه با اسم مستعار قلم میزنند، چراکه هدف فراتر از اسامی آدمهاست. این حرکت، تجسم واقعی یک کار داوطلبانه و دلیست. آدمهایی از نقاط مختلف جهان که یکدیگر را نمیشناسند اما آشنای تاریخی یکدیگرند، برای یک هدف نفس میکشند. شرنامه تا جایی که بر سیستم باشد، رفیق ماست.
sharnamehinfo.wordpress.com
facebook.com/sharnamehinfo
twitter.com/sharnamehinfo
instagram.com/sharnameh
YouTube
telegram.me/SharnamehOfficial
facebook.com/sharnamehinfo
twitter.com/sharnamehinfo
instagram.com/sharnameh
YouTube
telegram.me/SharnamehOfficial
اشتراک در:
پستها (Atom)




