اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۴

آلیس

روی دیوارهای فیس‌بوکِم، چوب‌خط می‌کشه یه زندانی...

On the walls of my Facebook, a prisoner is drawing tallies


آلیس - آلبوم ص شاهین نجفی
Music: Shahin Najafi
Arrangement: Majid Kazemi
Lyrics: Yaghma Golrouee
Cover: Ali Baghban
Alice - YouTube

آلیس

سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر! «آلیسم»!
خونِ رگ‌هامو وام می‌گیرم تا همه ماجرا رو بنویسم ...


سرزمینِ عجایبه این‌جا، باغیه از گلای آدم‌خوار
مردمش تخمه می‌شکنن وقتِ رقصِ محکوم روی چوبه‌ی دار


سگا رو به گلوله می‌بندن، گرگایی که نشسته می‌شاشن
مَردهاش مثلِ کوه ایستادن، روی زن‌ها اسید می‌پاشن!


مردمی که با آرزوهاشون غرق می‌شن تو قیمه‌ی نذری
مثل یه مزرعه که گندم رو خواب می‌بینه توی بی‌بذری


دیگه فرقی نداره واسه‌ی کسی، مزه‌ی قرصِ نون، با قرصِ برنج
هنوزم می‌شه خوابِ راحت داشت توی عمقِ یه گورِ راحت و دنج


زندگی این‌جا سخته! «آلیسم»! تو صفِ خودفروش‌ها بودن
بینِ حلقه‌به‌گوش‌ها بودن، گربه تو شهرِ موش‌ها بودن


من هنوزم رو زخم‌هام هستم، می‌گم از دخترای زنده به گور
رو این پرچمِ موافقِ باد، می‌مونم مثلِ وصله‌ا‌ی ناجور


تا همیشه بُزِ گَرِ گله‌م، تا ابد یه جذامی‌ام این‌جا
شیشه‌ی شعرو برق می‌ندازم، با غمِ تو نیازمندی‌ها


روی دیوارهای فیس‌بوکِم، چوب‌خط می‌کشه یه زندانی
می‌نویسم ولی - به قول فروغ – با همین دست‌های سیمانی


همه‌ی بغض‌های ناگفته‌م، اشک می‌شن تو چشمای خیسم،
سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر «آلیسم»... //
یغما گلرویی
Alice

It is wonderland here, take my hands “my Alice”!
I borrow the blood in my veins to write the whole drama

It's wonderland here, it's a garden of man-eating flowers
its people eat nuts at the convict’s dance on the gallows

They shoot bullets at dogs, the wolves that pee sitting down!
its men are standing like mountain, they splash acid on women

The people who drown with their dreams in votive stew
like a farm that dreams of wheat during seedless period

It doesn't make a difference to anyone anymore, the taste of bread loaf, or rice loaf
it's still possible to have a relaxing sleep in the depth of a comfortable cozy grave

Life is tough here “my Alice”! Being in the line-up with prostitutes
being among the bondservants, being a cat in the city of mice

I'm still on my wounds; I talk about the girls buried alive
on this windward flag, I remain a misfit

I'm always the herd's mangy goat; forever I'm the leprous one here
I polish the poem’s glass, with the sadness in the classified ads

On the walls of my Facebook, a prisoner is drawing tallies
I write but -as Forough says- with these cement hands

All my untold sorrow, turn into tears in my wet eyes
it is wonderland here, take my hands “my Alice”… //

Yaghma Golrouee

خالی

آنقدر مادرت ظرف شست، که آب شد
آنقدر عکس تورا دیدو کور شد
اندوه بزرگی‌ست، انبوه انتظار
تو سهم زخم مرا از حبس هات مى گيرى

اگر تنها یک روز برای جشن ما در جهان باشد همین امروز است. روز کارگر. چند نفر از میان شما مالک نیست؟ چند نفر از میان شما حتی صاحب ابزار تولید نیست؟ کارگری چیزی نیست جز آنکه از سر بی‌چیزی کار خود را می‌فروشی و در انتها چیزی جز چروک و درد برایت نخواهد ماند؟ از هرکجای جهان که باشی رگه‌ای جدی از ستم بر پیشانی‌‌ات حک شده است! آنقدر زیاد از ما کشتند که تمام نمی‌شویم…
خالی...

Your mother washed so many dishes that she melted away
she saw your picture so much that she went blind
it’s a great sorrow the heap of expectation
you take the share of my wounds from your confinement


خالی - آلبوم ص شاهین نجفی
Music & Lyrics: Shahin Najafi
Arrangement: Majid Kazemi
Cover: Ali Baghban
Khali - YouTube

خالى

كوچه خالى بود كوچه خالى
بى تو عارى از هرحس و خيالى
جانم از دوريت باكرى شد
همتى كن با اين زرد شمالى


بيست سال زياد نيست عمر آدمى ست
با دستمال سياه روى چشم هاى ميشيت
با لنگه ى دزدى كفش مسجدى شده ام
فرار كن فرار كن فرار کن مى ميرى


مريم نشست تا كوچه خونى نشود از ترس
با چادرى سفيد و گلى از ياس شكسته
آنقدر سرخ سوخت سعید
ما قطعه قطعه شدیم قطعه های تكثيرى


با قسط هاى جامانده شعار مى داديم
آن مرد آمد با خنده هاى مشعشع و مشكوك
آن مرد كه خوب بود و حامله مى كرد
ما سقط شديم از مادران تخديرى


ما نسل روشنى كه تا عمق خيابان سوخت
ما هار از كتاب تا كوچه را گاز بگيريم
بمبى كنار گوش مدرسه تركيد
آقاى نوربخش كثافت آن ناظم تكبيرى


پيغام روشن حبس در چشم كبود تو بود مسعود
بگذار بيست سال ديگر سرخ
با بوى تلخ پاى چاك خورده از زندان
با هم لذيذ بشكافيم مغز آن وكيل تسخيرى


آنقدر مادرت ظرف شست كه آب شد
آنقدر عكس تو را ديد و كور شد
اندوه بزرگى ست انبوه انتظار
تو سهم زخم مرا از حبس هات مى گيرى


تو خشك شبيه نگاه در عمق غربتى
ناعادلانه تر از زندگى در برابر مرگ
آيا هنوز روى پاى خودت گريه مى كنى؟
آيا هنوز لحظه به لحظه با اخبار مى ميرى؟


شليك كرد تا تو خلاصه شوى در خويش
آقا "ما" زياد بود آقا
آنقدر زياد كه هر چه مى كشتيم تمام نمى شدند
و خون تاريخ بود ريخته از خشم آخته
هرچه مى دادند تمام نمى شدند
پوست، رخت خواب اسيد
چشم، چاله هاى منتظر
"ما " تخت، روى تخت خوابيده مرده مى دادند
تمام نمى شوند
آن زخم ها براى مان غريبه بود
سيگارم پوستش را مكيد
مأمور بودم و معذور
مرگ شغل شريفى نيست آقا
"ما " كيف كودكى اش لبريز كينه بود
اينطور بزرگ شد بى پدر
انگار كه زندگى برايش حقى مسلم است
مادر گذاشت بگذرد از زير كتاب، تلخ
بعد همسرش ديوانه شد و شعر مى نوشت
ما در محله اش روى رد پاى پليس مى شاشيد
شورش چه مزهاى دارد آقا
شور شور شور
ما مادرش …
سردار ما را نجات بده سردار خاردار


Khali (Empty)

The alley was empty, empty alley
without you devoid of any sense or dream
my soul became lost (Bakeri) for being far away from you
Endeavor (Hemat) with this yellow northerner

Twenty years is not a lot, it’s a man's lifetime
with black bandana on your light green eyes
with a stolen single shoe of my mosque-goer’s pair
run away, run away, run away, you will die

Maryam sat down so that the alley doesn’t get bloody from fear
with a white veil (chador) and a flower from the broken jasmine
Saeed was burnt so red
we became fragmented, proliferated fragments

With leftover installments we were chanting slogans
that man came with radiant and suspicious laughter
that man who was good and was making pregnant
we were aborted from narcotized mothers

We, the bright generation that got burnt out to the depth of the street
we, rabid from book so as to bite the alley
a bomb was blasted beside the school
the filthy Mr. Nourbakhsh, that Allahu Akbar Chanter principal

The clear message of confinement was in your bruised eye Masoud
let another red twenty years
with a bitter smell of ripped foot from prison
together lets deliciously crack the brain of that appointed lawyer

Your mother washed so many dishes that she melted away
she saw your picture so much that she went blind
it’s a great sorrow the heap of expectation
you take the share of my wounds from your confinement

You, dry like a look in the depth of exile
more unjust than life in the face of death
do you still cry on your foot?
do you still die bit by bit with the news?
He fired so that you get summarized in yourself
Sir, there were so many “we” Sir
so many that they weren’t finishing no matter how many we killed
and history was blood poured from raised fury
no matter how much they were giving away, they weren’t finishing
skin, acid bedding
eye, the awaiting pit holes
“we” “bed, on the bed they were giving away the dead”
they are not finishing
those wounds were strange for us
my cigarette sucked his skin
I was an appointed officer and excused
death is not an honorable job, Sir
“we” “his childish bag was full of grudge”
this was how he grew up, fatherless
as if life for him is an absolute right
mother let him pass under the book, bitter
later his wife went insane and would write poems
“we” in his neighbourhood would urinate on police’s footprints
what flavors does riot have? Sir
salty, salty, salty
we, his mother…
commander save us, thorny commander

قاضی

این کار را سال ۲۰۰۶ نوشته بودم.سال ۲۰۰۹ در جمعی بودیم و ماجرای روسری سر کردن و گرمای جنبش سبز بود و با گیتار خواندم و ...حالا ۹ سال بعد اینطور به بار نشست. ای کاش زمانی خود مجید کاظمی درباره‌ی تنظیم هایش بنویسد. سعی می کنم هرکار را جداگانه به اشتراک بگذارم و توضیح کوتاهی اگر لازم بود نیز می‌دهم.امیدوارم تاثیر داشته باشد.
فدا.ش.ن


قاضی - آلبوم ص شاهین نجفی
Music & Lyrics: Shahin Najafi
Arrangement: Majid Kazemi
Cover: Ali Baghban
Ghazi - YouTube

قاضی

شب تو سیاهی نگاهت
رنگ مرگ عمق راهت

ای غم بی در و پیکر
آشنا با بد و بدتر

تن من زخمی دست تو نمیشه
قعر گوری واسه من تا به همیشه

تو قصه گوی شب تاریک منتظر تو ته دره
چش به امید سقوطم گرگ بد دشمن بره

حالا که مرثیه خون قتل گلهام
شب و از تو پس می گیرم واسه فردام

مردمم اگر چه مردن
سر به تیغ تو سپردن

شرم تاریخ رو جبین
کی شکسته کی غمینه

با یه مشت شعر و ترانه
با تو که نمیشه جنگید

آخه تو قاضی شرعی
پیش تو نمیشه رقصید

حالا که مرثیه خون قتل گلهام
شب و از تو پس می گیرم واسه فردام

Qazi (The Judge)

Night, in the blackness of your eyes
it’s the colour of death, the depth of your path

O the limitless sorrow
familiar with the bad and the worst

My body will not get wounded at the hands of you
you are in the depth of the grave for me forever

You the storyteller of the dark night, awaiting at the bottom of the valley
looking forward to my fall, the bad wolf, the lamb’s enemy

Now that I am the elegy singer for the murder of flowers
I’ll take the night back from you for my tomorrow

Though my people have died
they capitulate to your blade

The shame of history is on the forehead
who is broken? Who is saddened?

With a handful of poems and songs
it’s not possible to fight with you

Because you are the Sharia judge
it’s not possible to dance before you

Now that I’m the elegy singer for the murder of flowers
I’ll take the night back from you for my tomorrow

براى مسعود و بيست سال حبس

رفیق من
مسعود
به خط چهارم که رسیدم کلمات شل شدند و مغزم روی “بیست‌سال“ شکسته شد. من تنها تجربه‌ای چند روزه از حبس دارم و بیست سال را نمی‌فهمم. بعد یکباره زمان گذشت و تو بودی با یک لباس تیره و موی کوتاه و چهره ای که پیر شده بود. پیراهنم را گرفته بودی و داد می زدی :زندیگمو به من برگردون لامصب. بعد روی صندلی جابه جا شدم و خودم را دیدم در برابرت، که در کدام ناکجا نشسته ایم و حرف می زدیم. من با نامه ات درگیر رویا شدم و حالا برایت می نویسم و جز رویانگاری چیزی در چنته ندارم رفیق. دو سال پیش و پس از ماجرای نقی تنها چیزی که مرا از زیر یوغ این عذاب وجدان نجات داد ،این بود که حالا من هم مثل رفقایم در امنیت نیستم و هر روز مانند یک چریک نفس می کشم و می خوابم و راه می روم. چریکی خیابانی که قاتلش می تواند در هر لباسی در کمین‌اش باشد و این بزرگ ترین دلگرمی من است در برابر رنجی که بر گرده‌های شماست. جرم ما چیست جز ترانه و موسیقی ؟ جرم ما چیست جز چشم نبستن بر ستمی که بر سرزمینمان می‌رود؟ همین تاریخ دردآور و دردهای تاریخی برای‌مان کافی‌ست تا ادامه دهیم. من اجازه نمی‌دهم در حد یک تیتر خبری کوتاه، در میان خبرهای ریز و درشت و زرد و سیاه رسانه‌ها گم شوی. برایت نوشتم،آنقدر نوشتم و بغض کردم که جانم تیر می‌کشد. آنجا که هستی، زندگی را از خودت دریغ نکن. به پشت سر نگاه نکن و حال امروزت را از یاد نبر و جسم و درونت را قوی نگه دار. برای من بنویس و بگذار تا بخشی از من در آنجا با تو به اشتراک بنشیند.
از دور می بوسمت
ش.ن.ل.ع
برای مسعود سيد طالبى
RAUR