آبان ۱۳، ۱۳۹۴

همه چی دروغه - آلبوم توهم

“همه چی دروغه“ مانیفست و بیانیه‌ی من درباره‌ی حس من نسبت به جهان آدم‌ها بود. من همان موقع هم به قضاوت اجتماعی بی‌اعتماد بودم و همچنان هستم. رابطه یعنی یه معامله که سود بده! این را گفتم و بعدها بیشتر فهمیدم که چطور دوستی‌ها و دشمنی و تمام روابط انسانی، ارتباط مستقیم و جدی به معامله دارد و آدم‌ها خودشان را در این معامله‌ها تعریف می‌کنند. در این کار جایی از سعید اسم برده‌ام که منظورم سعید سلطانپور بود. سعید سلطانپور را عموم مردم نمی‌شناسند. شاعر و نمایشنامه‌نویسی سرکش که در هر دو سیستم حکومتی، زندانی و شکنجه شد و در انتها،همان اوائل انقلاب در روز دامادی‌اش، او را روبودند و کشتند. اما چگونه می‌توان صادقانه‌تر از این به مردم گفت و از آنها خواست که به خودشان بازگردند؟ سرباز که بودم. پیرمردی در قلب بوئین‌زهرا با گوسفندهایش بود و گفت پسر جان یه جور حرف بزن بفهمیم چی میگی؟ گفتم بابا جان این گوسفندها نمی‌دانند که نمی‌دانند؟ خندید و گفت می‌دونن پسرم اما نیشون نمیدن! در خودم له شدم! آدم‌ها یا خود را می‌فروشند یا دیگران را! آنها که اهل معامله نیستند در تنازع بقا حذف می‌شوند. باید یاد بگیری که جنست را چطور بفروشی. سقراط را نگاه کن! دقیقا رای اکثریت به او شوکران می‌خوراند. انقلاب را نگاه کن! خمینی را رای اکثریت بر سر کار می‌آورد. هیتلر و نازیسم را ببین! آنها هم در قلب مردم جای داشتند. پس آیا حقیقت از جمعیت دور است؟ حقیقت را نمی‌دانم، اما واقعیت حتما در جمعیت است! باید از غار تنهایی‌ات بیرون بزنی و در میان زامبی‌ها بچرخی و سخن بگویی. حالا اگر کسی دستت را گاز گرفت، خرج و رنج داستان است. به غارت بازگرد و درمانش کن! آنکه دوستدار دانستگی‌ست باید رنج کشیدن را بیاموزد و هرلحظه آماده باشد تا برای این رنج بمیرد. شاهین از زندگی سخن بگو! کسی که برای مرگش برنامه‌ای نداشته باشد از زندگی چیز زیادی نمی‌داند. خوشا به حال ما شکاکان! خوشا به حال ما بدبینان! خوشا به حال ما تنهایان در جمع! خوشا به حال ما که دروغ هنر را باور کرده‌ایم.

همه چی دروغه

جهان و به دو قسمت اگه تقسیم کنی
یه مرز باریکی وسطش ترسیم کنی‌

حکمن یه عده خوبن و بقیه بدن
چند تا رفیقنت و بقیه همه دشمنن

طرف تو همه صافن و لوتی و با مرام
طرف دیگه حتما پلیدن و هیولان

ولی‌ دروغه وقتی‌ بفهمی یه جنسن
دو طرف این وسط فقط تو رو بازی دادن

تو میشی‌ پله بقیه بالا میرن
ازت تو چشات نیگاه میکنن و بهت میخندن

میشه دائم باهات از امید و اعتماد بگن
تو باور میکنی‌ اونا تو رو به گور میسپارن

تو یه دستمال چرکی تو دستشون
همین لجن روحشون و با تو پاک میکنن

نگاه میکنی‌ به دو رو برت میبینی‌
همه گیر کمر و شکم اینه مرام رمه

هورا میکشن برات میشی‌ شاعر ملی‌
ارزش داری براشون آره خیلی‌

مثل تو اومدن و حالا اسمی
نیس دیگه ازشون هی پس چی‌؟

یعنی همه چی‌ دروغه فقط تویی و خودت
یعنی همه دروغه خودت و گول نزن

هر کی‌ دسته راستشو دراز کرده
توی دست چپش خنجر خوب ببین

یعنی همه چی‌ دروغه حتی تو حتی من
یعنی ببین و بمیر ولی‌ بیخود جوش نزن

یعنی همه چی‌ دروغه حتی تو حتی من
یعنی ببین و بمیر ولی‌ بیخود جوش نزن

حتی تو که تو بغلمی و از عشقی
دم میزنی‌ و اشکت دم مشکی

هست ولی‌ فکرت پیش کسیه که وقتی
گیج میشی‌ پولشو میبینی‌ آره مشتی‌

هر کی‌ دنبال یه چیزیه تو کسی‌ دیگه
رابطه یعنی یه معامله که سود بده

تا جایی‌ که مصرف بشی‌ ارزش داری
اینو میگن ارزش انسان آره حاجی

یعنی همه چی‌ دروغه عشقت حرف مفته
میفروشی راحت منو اگه پاش بیفته

دروغه همه چی‌ جز اشکای اون مردی
که تو آینه خودشو میبینه و گردی

نشسته رو موهاش همه چی‌ شو باخته
توی سلولی که دنیا واسش ساخته

یعنی همه چی‌ دروغه جز خون سعید
دامادی‌ که تو حجله عروسشو ندید

یعنی همه چی‌ دروغه جز خرمشهر و
مردای تیکه تیکه و زنای بی‌ شوهر و

دروغه اون که زیر تانک رفت رهبر نبود
رهبر در گوشش لالایی مرگ میخوند

همه چی دروغه جز شاعری که نیومده
همه چی دروغه جز شعری که کسی نسروده

همه چی‌ دروغه جز پاکت سیگارم
نتی که یه روز گم شده رو گیتارم

همه چی دروغه جز فصل سرد فروغ
یعنی همه چی‌ دروغه حتی دروغه این دروغ

یعنی همه چی‌ دروغه حتی تو حتی من حتی

آلبوم توهم - شاهین نجفی

حسن من - آلبوم توهم

حسن من روایت بیست و دو سالگی من است. این کار را در ایران نوشتم. حسن، من بودم. حسن‌ها هم‌بازی‌های پابرهنه‌ی من بودند. حسن از دادزدن خسته شدم… گاهی آنقدر تنها و بی‌کس می‌شدم که حقیقتا نمی‌دانم اگر شعر نبود چه باید می‌کردم. همیشه با خودم می‌گفتم مگر می‌شود لب استخر و در ویلای شخصی و در رفاه باشی و از فقر بگویی؟ از سوی دیگر هیچ‌گاه نخواستم که با فقر، فخر بفروشم. فقر هم ناشی از جنایت است و هم مادر آن! اما جانیان واقعی آنانند که نبض بازار و قلب سرمایه‌ را در دست دارند. حسن روایت آن چهره‌های خاک خورده است. روایت دوست برادرم که چشمان ده ساله‌ام کتک خوردنش را دیده بود، وقتی برای یک سیگار پشت دستی در ماه رمضان روی‌ سرش ریختند و از دهانش خون می‌ریخت و کودکی من دلیل این خشونت را نمی‌فهمید! وقتی کوچه‌ها مزین به تزریق و زرورق بود! وقتی دزدهای بدبخت و فاحشه‌های آبرومند از فقر بدن خود را به مسافران تابستانی می‌فروختند. آن ابتدا که هنوز غرب را نمی‌شناختم، گمان می‌کردم که اینجا پایان این فیلم ترسناک است و حالا هرچه بیشتر می‌گذرد، نقش‌ها و شخصیت‌ها، ماسک‌های‌ خود را کنار می‌زنند و واقعیت را بهتر می‌بینم. تمام فاحشگان جهان شب‌ها گریه می‌کنند. تمام روشنفکران جهان از زور درد و تنهایی با الکل و مواد و سرطان و سیگار می‌میرند و تمام سیاستمداران، مهربان و کثیفند. تمام حقوق‌بگیرها برای رؤسا و صاحبان‌شان واقعیت را انکار می‌کنندو… چقدر باید بنویسم و چقدر زمان کم است. چرا من یک نفرم؟!

حسنِ من

خورشید قلبم تو دستشون بود و
کینه تو چشِ شب پرستشون بود و

می شد تاریکیو به دل نگیرم
بازی بز و گرگو یاد بگیرم

ولی این بازی واسه من دیگه سخت بود
موندن و مردن تو دست بخت بود

تو بگو حادثه توی کمینه
هر چی که میاد حق این زمینه

همینه که حال من و تو عجیب شده
کوچه باغامون پر از صلیب شده

پهلوونایی که لنگن و تیر خورده
سهراب بی پدرمون خیلی وقته که مُرده

گیجیمو کلک آسمون باورمونه
لالیم و حرف مغزمون حرف نونمونه

توی مرگ و چپاول یاس های باغچه
ضجه واسه رازقی از فریبمونه

اینجا شب ستاره هامون یخین
عروة الوثقی هایی که نخی ان

پاهاتو ورچین حسن کوتوله
شیر این گاوای مقدس اخی ان

حسن تو شعر بخون میخوام گریه کنم
حسن از داد زدن خسته شدم

غیر حسن کسی تو این بازی نباخته
اون سرشو داده و با قاضی نساخته

حسن من دستو پاتو بریدند
لبتو دوختند و ناخوناتو کشیدند

حسن تو کوچه راه میره مادرا میدونن
اسمشو روی زبون مثل ترانه میخونن

حسن ساکتِ داره پیر میشه اون شاعره
اون یادش رفته مگه مرد دم آخر

حسن امروز قصه ها پرِ گوسفند شدن
نقش منفی با بُزاس گرگا آدم شدن

حسن من، حسن یه تاریخ زنده
حسن قحطی و درد آدمای ژنده

حسن از توپ پلاستیکی تا قمه
پای چوبه است حسن اما ولی الدمه

حسن دلارام دارابی رو داره
حسن شاعر دیروزمون چرا خماره

حسن شش جیب و کتونی چینی
حسن و لالایی با قصه های دینی

حسن محکوم، حسن تباهی
حسنِ مرگ و جنگ و حسنِ سیاهی

حسن و یاد کوچه خاکی های شهرش
حسن و تبعید و دوری و سالها صبرش

حسن تو شعر بخون میخوام گریه کنم
حسن از داد زدن خسته شدم

آلبوم توهم - شاهین نجفی

هامون - آلبوم توهم

آه …هامون. این از آندست از کارها بود که بارها و بارها آن را گوش کردم و چقدر دوستش دارم هنوز، آنقدر که هیچگاه نخواستم در کنسرت ها اجرایش کنم. بخش اول این کار از شاعری بود که نمی‌شناختمش و بخش دوم مربوط از من. تصور آدمی از یک کار تغزلی و عاشقانه چه می‌تواند باشد؟ چطور می‌توان با یک مشت حرف‌های ابلهانه عشق را که یکی از زیباترین مفاهیم انسانی‌ست به زمین زد. باور کنید در نگاه من بخش وسیعی از این کارهای پاپ که روزانه مثل سم به بدن موسیقی ایرانی پخش می‌شوند، تجاوز به عشق‌اند. اینها دارند به معشوق خودشان تجاوز می‌کنند. هامون نمی‌خواست که عشق را تعبیر به اسارت کند، چرا که می‌خواست تمام دیوارها برای معشوق پنجره باشد. آن آخرین در نجاتی که همیشه بسته است. عشق خونی بود که زمانی در من لخته شد تا سالها بعد کسی بیاید و به من جان بدهد و بگذریم…

هامون

نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیس
تصور کن یه مرد و با چشمای خیس

نمیخوام نباید تو شعرم به تو جسارت کنم
نباید حس عشقو تعبیر به اسارت کنم

شکسته میرم امشب بانو خدا نگه دارت
اگر چه میشکنه اون دل سبز و سپیدارت

واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بود
ولی تو پنجره باشه تموم دیوارت

ببخش منو اگه بوی زخم چرکینم و
زجه های کبودم میشه موجب آزارت

دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنه
سکوت سرد و پر از انبساط افکارت

خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای
باز برای بدرقم با اون لباس گلدارت

و دل خوشم کنی با یه دروغ مصلحتی
که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت

ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود
صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت

میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمینوشی
بمونه این آخرین غزلم واسه افطارت

شکسته میرم و خاطرات سبز تو رو
به یادگار میبرم امشب خدانگهدارت

بی سر و سامون رفیق بغض جاده
بی همه چیز شد به جز این عشق ساده

هر چی لب تو دنیاس مجیز تورو میگن
تو که بی لب زاده شده بودی ستمگر

هر چی دست تو حسرت دامن توئه
تو آخرین جوابی واسه یه خواست بی ثمر

تعبیر یه خوابی که تو ذهنی خستس
اون آخرین در نجاتی که همیشه بستس

تو یه تکرار خسته ای که فقط یکباره
وحدت اون دردایی هستی که بیشماره

من تو اسم تو تجزیه شدم بانو
تجربه کن منو تو یه مرگی دوباره

شعری که خون تو حسرتت لخته میشه
آخرین وارث نسل عشق اخته میشه

منو تو این هجرت غمگینم بدرقه کن
تموم واژه ها رو تو ذهنت دغدغه کن

بذار تکثیر نگاه تو بشم بانو
اسم حقیرم و رو زبونت لقلقه کن

واسه کسی که خراب عمری زیر آوارت
آخرین جمله همینه خدا نگه دار

بی سر و سامون رفیق بغض جاده
بی همه چیز شد به جز این عشق ساده

آلبوم توهم - شاهین نجفی
Hamoon - SoundCloud