قول داده بودم چند كتاب معرفى كنم و گويا بايد اين كار را مرتب انجام بدهم تا به روز باشيم. شناخت تاريخ معاصر، نگاه ما نسبت به شرايط اجتماعى و سياسى امروز را وسيعتر مىكند و وسيعتر شدن نگاه ما، شايد ميزان فريبخوردگى را پايين بياورد. در همين رابطه پنج كتاب را براى مطالعه پيشنهاد مىكنم:
١. تاريخ ايران نوين نوشتهى يرواند آبراهاميان
٢. ايران بين دو انقلاب نوشتهى يرواند آبراهاميان
٣. ايران برآمدن رضاخان نوشتهى سيروس غنى
٤. تاريخ مشروطهى ايران از احمد كسروى، انديشمند ملىگرا، مقتول توسط فداييان اسلام
٥. هفت جلد كتاب تاريخ انقلاب مشروطيت مهدى ملكزاده فرزند شهيد مشروطيت، ملكالمتكلمين
دوستانى كه اطلاعات اندكى از تاريخ دويست سالهى ايران دارند ابتدا با كتاب 'تاريخ نوين ايران' شروع كنند، كتابى كمحجم و غيرتخصصىست. پس از آن كتاب 'ايران بين دو انقلاب' را مطالعه كنيد كه تقريبا شكل مفصلتر كتاب اول است. پس از آن مىتوانيد كتاب 'برآمدن رضاخان' را بخوانيد. دو كتاب تاريخ مشروطهى كسروى و ملكزاده از اين روى كه نويسندگانشان، همعصر دوران تاريخى روايت شده بودهاند، داراى اهميت مىباشند. اين كتابها براى شروع، كمك مىكنند تا به صورت اجمالى نكات مهم تاريخ معاصر ايران را بشناسيد. از ياد نبريد وضعيت امروز ايران ارتباط مستقيم و جدى به ايران پيش و پس از دوره مشروطه (يعنى شروع مدرنيسم در ايران) دارد. بسيارى از پرسشهاى امروز جامعهى ايرانى دربارهى دين، آزادى، قوميت، ملىگرايى، مدرنيته و ... در دو سدهى گذشته مطرح شده بودند. اين كتابها [براى شروع] از هر مستند غيرعلمى تلويزيونى مفيدترند، چراكه اوضاع سياسى ايران را مستند و مستدل ، تحليل و تشريح مىكنند. اگر شناخت صحيحى از تاريخ داشته باشيم مطمئنا به ورطهى پرستش شخصيتها سقوط نخواهيم كرد والبته كمتر تحت تاثير تبليغات مثبت و منفى رسانهها قرار مىگيريم. دقت كنيد كه قرار نيست تاريخشناس شويد، بلكه مىخوانيد تا با خواندنِ "گذشته"، حالتان را بشناسيد و آينده را بسازيد.
موضوع بعدى اين است كه در چند روز گذشته به پيشنهاد رفيقى، بعد از چند سال، چند فيلم ايرانى ديدم و چقدر خوشحال شدم و شما اگر پيشتر ديدهايد كه هيچ، خوشا به حالتان و اگر هم نه، كه ببينيد. چهار فيلم از 'كاهانى' ديدم و به خلاقيتاش (مخصوصا در بيست و اسب حيوان نجيبىست) غبطه خوردم و چه بازىهاى خوبى و چه شعور بالايى از ديالوگ و چه فاصلهگذارى هاى به جايى و صد البته طنزى زنده و تلخ. پنجمين فيلم، 'تنهاى تنهاى تنها' يك كمدى سوررئال و سياه و عجيب از 'عبدىپور' بود و اين فيلم هم به شدت مرا تحت تاثير قرار داد. در هر صورت شرايط طورىست كه بايد ياد بگيريم به هنر بيشتر از هنرمند اعتماد كنيم تا فردا اگر دست فلان رئيسجمهور را بوسيد، شوكه نشويم، كه البته آرزو مىكنم هيچ هنرمندى ناگزير از كرنش در برابر هيچ سياستمدار و سرمايهدار و سردارى نشود.
آن وسطها حتما فيلمى از سينماى فرانسه به نام 'le prenom' يا 'نام كوچك' را از الكساندر دلاپاتليره ببينيد. اگر 'كشتار' رومان پولانسكى را ديده باشيد و دوست داشته باشيد، اين فيلم را هم يقينا دوست خواهيد داشت.
در جلسات بعدى بازهم كتاب و فيلم و البته موسيقى معرفى مىكنم. تاريخ را چه ديدى شايد رستگار شديم! تا پيش از انتشار (ص) تا مىتوانى خود را به كلام مسلح كن!
ما ناگزیریم از 'ادامه'! این را بفهم. راهی برای برگشت نیست و اگر انتهای این داستان ویرانهای بیش نباشد، باز هم از آن ماست، که عزت خاک شدن زیر ویرانهای که از آن توست، زیباتر و دلچسبتر از زیستن در خانهای غریبه است. این را بفهم! شعر ما تیر است و تیر رحم نمیشناسد. چراکه خداوندگار هنر را جز لذت نوشیدن و درآمیختن و قتل قربانی کاری نیست. دوست که دوست است، حتی پوست تو اگر تازه نشود، چیزی جز حجمی بیهوده نیست. اتودینامیسم درونی جامعه، قدرتمندان را ادامه میدهد و ضعفا نفی میشوند، مگر اینکه این شعار را هر شب قبل از خواب تکرار کنند: ما ضعفا یکدیگر را نمیخوریم، قدرتمندان را میدریم، چراکه آنها به خوبی فربه اند. حالا بپرس (ص) کی میآید! میآید، همچون آن لحظهی انتهایی ارگاسم! دقیقا آن لحظه که باید خون قربانی پاشیده شود. (ص) آن لحظه است که تیغ را از گوشهی چشمانش فرو میکنی و سفیدی خونآلوداش را از حدقه بیرون میکشی. صدای جیغاش شبیه فریاد گربههای در حال جفتگیریست.
حال و روزم مثِ همون مَرده
که زمین خورده روی اون پرده
با یه شمشیرِ مُرده تو دستش
میگه از راه برنمیگرده
او بيشتر و بهتر از ديگران 'ريچى' را مى شناسد. ريچى همان دوست سياه و بزرگ دو سالهام بود كه در شعر يغما هم نگاهِ پر از شباش آمده است. از وقتى كه چند ماهش بود به جمع ما آمد و معجونى از مالينوسِ بلژيكى و ويشلاى مجارىست. به شكلى غريزى به گردن حمله مى كند و روياى من گاهى پس از ديدن تصاوير سگكشىهاى ايران، گردنهاى دريده شده و دندانهاى خونين اين مادهسگ زيباست. اما بر حقوق بگيرهاى شهردارى هم شايد حرجى نيست، آنها طبق مرام آن حيوان منحرف (انسان) رفتار مىكنند.
عمال استبداد در صدد برمیآیند این مردرشید (ستارخان) را با ترور از پای درآورند و برای نیل به این منظور عباسقلی نام، نوکر وی، را تطمیع میکنند و او به سوی ولینعمتش تیراندازی می کند. لیکن گلوله به جای حیاتی ستارخان اصابت نمی کند و شخصا زخم خویش را میبندد و صدایش را در نمیآورد، مبادا میان صفوف مجاهدان و آزادی خواهان رعب و بیم رخنه کند …
گيلان در جنبش مشروطيت. ابراهيم فخرايى، ص٨٧
جا دارد آغاز دهه ی فجر، آغاز سال ها و سالها زجر و دخول نامبارک عمام امت، آن نرینه دائم النعوظ اسلام در ملت، آن بلدوزر ضد فرهنگ، آن بنیانگذار نوین خدعه و نیرنگ، آن دراکولای جماران، آن قبرکن شبانه خاوران و آن ویرانگر ایران را به همه دلسوختگان و مدافعان شرافت و انسان تسلیت بگوییم.
رفقا لطفا خاطرات شان با عمام را نقل كنند تا حظ امت اكمل شود. انشالاااا
تا پیش از انتشار آلبوم 'ص' لازمه که چند تا مسئله رو با رفقا مرور کنیم تا ببینیم کجای کار هستیم. پیشنهاد من اینه که از این صفحه و این نیروی کمی و کیفی، در جهت آموزش و آمیزش فکرهاتون استفاده کنین.
چند پرسش رو به مرور با شما مطرح می کنم و بر همین اساس دلها رو آماده می کنیم برای عذاب الهی.
اگر عموم مردم راهشان را از نادانی و ابتذال جدا نمیکنند، تو راهت را جدا کن …
پرسش اول
پرسش تاریخی و مهم هر شهروند ایرانی این است:
حذف تمامی عناصر و شاخصههای دینی از عرصهی عمومی جامعه
آری؟ خیر؟
توضیح:
این پرسش میتوانست مهمترین پرسش تاریخ نوین ایران باشد. پرسشی که تنها شاید معدودی از اشخاص و نیز احزاب سیاسی به آن اشاره و بر آن تاکید داشتند که از انقلاب مشروطه و تدوین اولین قانون اساسی و سپس با تقلب بزرگ فکری جریان اصلاحطلبی پس از سال ۱۳۲۰ و اسلام چپ و انقلابی -حزب توده، نهضت آزادی، علی شریعتی، حلقه کیان و در نهایت کل جریان اصلاح طلبی و روشنفکری دینی!؟- تا به امروز مسکوت مانده است.
نکات:
۱. در بحث، به یکدیگر و نیز به خواهر و مادر و عمه و خانواده و اهلبیت هم فحش ندهید.
۲. خدا مبحثی درونی و شخصیست و “با“ یا “بی“ آن بودن ارزش نمیآفریند. وجود و یا عدم وجودش هم مشکلی را فعلا حل نمی کند.