بهمن ۰۷، ۱۳۹۳

پرسش تاریخی و مهم هر شهروند ایرانی

Shahin Najafi & Ali Maleki
تا پیش از انتشار آلبوم 'ص' لازمه که چند تا مسئله رو با رفقا مرور کنیم تا ببینیم کجای کار هستیم. پیشنهاد من اینه که از این صفحه و این نیروی کمی و کیفی، در جهت آموزش و آمیزش فکرهاتون استفاده کنین. چند پرسش رو به مرور با شما مطرح می کنم و بر همین اساس دلها رو آماده می کنیم برای عذاب الهی.
اگر عموم مردم راهشان را از نادانی و ابتذال جدا نمی‌کنند، تو راهت را جدا کن …

پرسش اول
پرسش تاریخی و مهم هر شهروند ایرانی این است:
حذف تمامی عناصر و شاخصه‌های دینی از عرصه‌ی عمومی جامعه
آری؟ خیر؟

توضیح:
این پرسش می‌توانست مهم‌‌ترین پرسش تاریخ نوین ایران باشد. پرسشی که تنها شاید معدودی از اشخاص و نیز احزاب سیاسی به آن اشاره و بر آن تاکید داشتند که از انقلاب مشروطه و تدوین اولین قانون اساسی و سپس با تقلب بزرگ فکری جریان اصلاح‌طلبی پس از سال ۱۳۲۰ و اسلام چپ و انقلابی -حزب توده، نهضت آزادی، علی شریعتی، حلقه‌ کیان و در نهایت کل جریان اصلاح طلبی و روشنفکری دینی!؟- تا به امروز مسکوت مانده است.

نکات:
۱. در بحث، به یکدیگر و نیز به خواهر و مادر و عمه و خانواده و اهل‌بیت هم فحش ندهید.
۲. خدا مبحثی درونی و شخصی‌ست و “با“ یا “بی“ آن بودن ارزش نمی‌آفریند. وجود و یا عدم وجودش هم مشکلی را فعلا حل نمی کند.

بهمن ۰۲، ۱۳۹۳

هيولاى نژادپرستى

اين روزها وحشتى عجيب بر اروپا سايه انداخته است و فهم اين دلهره، هوش و مطالعه نمى خواهد. اين يك فيلم در ژانر وحشت نيست؛ واقعيت زشت جوش چركينى‌ست كه چند تروريست اسلامى فشارش داده اند. نفرت عليه اقليت‌هاى خارجى، همچون تهديد اروپا توسط گروه‌هاى ترور اسلامى دهشتناك است. هيولاى نژادپرستى خفه‌ شده پس از جنگ‌ جهانی دوم، اگر دوباره نفس بگيرد همه را مى‌بلعد و سكولار و مسلمان نمى‌شناسد. گاهى بى‌طرفى، بى‌شرفى ست.
ش.ن.ل.ع

These days a strange fear casts a shadow over Europe and understanding this apprehension doesn't require intellect or study. This is not a movie in the horror genre; it’s an ugly reality of an infected pimple that was squeezed by a few Islamic terrorists. The hatred towards foreign minorities is horrendous same as the threat to Europe from Islamic terrorist groups. If the suffocated racism monster after World War II, catches its breath again, it will swallow everyone and will not differentiate between the Muslim and the secular. Sometimes being neutral is being honorless.
Shahin Najafi

دی ۲۰، ۱۳۹۳

چند نكته درباره ى شارلى ابدو


آنها بى شك دروغ مى گويند. عموم كسانى كه در دفاع از "آزادى بيان" با پيش و پس گفتن "اما" و "اگر" و "البته" سخن سرايى مى كنند، دروغ مى گويند. اين اداى احمقانه‌‌ى "با اينكه آنها فرهنگ و مذهب ما را مسخره كردند، اما قتل شان را محكوم مى كنيم" علاوه بر تغيير صورت مسئله، يك شادمانى رذل و كثيف را نيز در خود پنهان دارد كه يعنى ببينيد، جزاى توهين و تمسخر اين است. همكيشان ما مى كشند و ما تسليت مى گوييم! چارلى ابدو و ناشرش "شارب"، به شدت چپ، ضدكنترل، اخلاق‌‌گريز و مذهب ستيز بودند و هيچ شباهتى با اين مرده خوارهاى ايرانى و اين جماعت عصا به دستِ حقوقِ‌بشر‌بگير -از كارتون‌كِش‌اش تا مجرى و خبرنگار و فعال فيسپوكى‌اش- نداشتند. چگونه است كه رنگ به رنگ شده‌ها و مداحان دولت، براى آزادى بيان و قتل تندروترين هنرمندان اروپايى، علم و كتل به راه انداخته‌اند؟ آيا اين چيزى جز همان بازى و اداها‌ى چندشاهى هميشگى ست؟ ماجراى چارلى ابدو حتى اسلاميست هاى ايرانى را به واكنش واداشته است. اگر اينها -كه به قول خسرو‌ خوبان اطلاعات، زمانى خودشان قاتل بودند- از اسلام به اصطلاح افراطى اعلام برائت مى كنند، پس بايد مفهوم افراطى گرى و تروريسم دوباره واكاوى شود و آن پرسش هميشگى و طنزآلود را همچنان مطرح كرد كه حقيقتا اسلام رحمانى و انسانى چگونه اسلامى ست؟ لزوم انكار مذهب كشنده (فاشيسم با قوه‌ى دينى)، مبارزه و صف‌كشى در برابر نژادپرستى و خارجى ستيزى (فاشيسم با قوه‌ى ملى) را تعطيل نمى كند. فاشيسم در هر شكلى سال‌هاست كه حرف هايش را زده است، پس بايد خفه شود. فاشيسم بر دو استوانه‌ى مذهب و مليت استوار است و هر سيستمى كه اين دو را ستايش مى كند، تخم فاشيسم را در جامعه مى پروراند و بلقوه فاشيست است. ش.ن.ل.ع

دی ۱۸، ۱۳۹۳

همبستگی با شارلی ابدو



باید با تمام نیرو با نشریه «شارلی ابدو» اعلام همبستگی کرد. فاجعه کشته شدن دوازده انسان از جمله کارتونیست های این نشریه در فرانسه اعلام خطری دوباره به جهان و آزادی بیان است. حالا ضرورت طنز و هجو و شوخی با نمادهای دینی و اعتقادی بیش از پیش احساس می شود و باید در برابر فشنگ و فحش و فتنه ی افراطی ها، به سرودن و خواندن و کشیدن و ساختن ادامه داد. من سهم خویش را در آلبوم آینده «ص» اداء خواهم کرد.
ش.ن.ل.ع

One should with full strength declare solidarity with the Charlie Hebdo magazine. The tragedy of twelve humans being killed in France including the Charlie Hebdo cartoonists is once again a warning to the world and to the freedom of speech. Now the necessity for satire, lampoon and joking with the symbols of religion and beliefs is felt more than before and in the face of extremists’ bullet, curse and conspiracy, one must continue composing, singing, drawing and building. I will fulfill my part in the next upcoming album ‘Sade’.
Shahin Najafi
#CharlieHebdo

دی ۱۴، ۱۳۹۳

مادر - گفتار پنجم

این روزها تنها یک چیز کم شده است: مادرم. اینجا دیگر کم می آورم. بغض مثل یک غده ی سرطانی تمام گلویم را می گیرد. پای لپ تاپ نشسته بودم. چه چیزی می دیدم و لبخند می زدم، نمی دانم. اما بعد انگار خودم را دیدم که چطور لبخند می زدم. زمان کش آمد. چند ثانیه شد،نمی دانم. انگار یک موج بزرگ را بالای سرم دیدم. باید داد می زدم و فرار می کردم. مرگ یک موج بزرگ است که آدم ها را با خودش می برد. مرگ بیرحمانه ترین قسمت این دنیاست. خیلی بیرحم، خیلی بیرحم. گریه نکردم. نه نه نه. واکنش من اسمش گریه نبود. التماس بود. می خواستم از یک کسی یا از چیزی که به سمت من در حال حمله است (از همان موج بزرگ) خواهش کنم که به من کاری نداشته باشد. بعد فرار کردم. از خودم و از شنیدن خبر فرار کردم. راه رفتم. چند ثانیه سکوت می کردم و دوباره داد می زدم. مادرم مرده بود. حالا بهتر می فهمم که مادرم مرده است. وقتی نوجوان بودم گاهی شب ها از خواب می پریدم و سرم را روی سینه ی مادرم می گذاشتم تا صدای تپیدن قلبش را بشنوم. کابوس نبودن اش انقدر وحشتناک بود که می توانست خواب سنگین مرا آشفته کند. بعدها هرچه بزرگ تر شدم، از او دورتر شدم. از هجده سالگی دیگر کنارش نخوابیدم. دیگر محبت هایش برایم سنگین شده بود. خواست دوست داشته شدن در من تغییر کرده بود. من می خواستم کسی را دوست داشته باشم و کسی مرا دوست داشته باشد که با من با تمام وجودش بخوابد. فهم من از زن مرا از مادرم دور کرد. مادر، مادر بود، زن نبود. و بعدها هرچه بیشتر در زنها غرق شدم بیشتر در جستجوی مادرم در آنها بودم و نمی یافتم. خوب آقای شاهین نجفی دیگر راضی شده ای؟ نگرانی ات بابت چیست؟ تنها کسی که می توانست آنقدر موجب نگرانی ات بشود که شب ها خوابت را آشفته کند، دیگر زنده نیست. حالا می توانی چهار نعل بتازی. به عقب نگاه نکن. همه چیز تمام شد. از این به بعد داستانت شکل دیگری به خودش می گیرد. احتمالا ازدواج می کنی و بعد بچه دار می شوی و بخش هایی وسیع از زندگی ات با خاطره ی موجوداتی دیگر شکل می گیرد. بخشی از زندگی ات با نگرانی هایت درباره ی کسی که تو را به وجود آورده بود سپری شد و بعدها نگرانی ات مختص کسانی می شود که تو آنها را به وجود می آوری و سالها می گذرد و احتمالا باید قلبت برای کسانی دیگر بتپد و برای کسانی دیگر اشک بریزی. زندگی اینگونه است. بیرحم و سخت و تو باید مثل احمق ها به اطرافت نگاه کنی و با چیزهایی اغلب مهم و مزخرف زمان را بکشی و پیش بروی. کار کنی و پول پس انداز کنی و سفر بروی و ماشینت را عوض کنی و حواست به آنها که تو را می پایند باشد و بعد در چشم هایشان لبخند بزنی و شب ها گاهی از خشم بسوزی که چرا در فلان دیدار حال آن مردک را جا نیاوردی و یا حتی با مشت دماغش را نشکستی. پیرتر که می شوی محافظه کار تر می شوی و شخصیت لهجه دار و شهرستانی ات را اتو می کشی و صاف و تربیت شده، نظام مسلط بر اجتماع را می پذیری و نقش یک سلبریتی کوک شده را بازی خواهی کرد. هنوز به یاد داری آن استاد دانشگاه متفرعن قصه را که از زور ناتوانی در سکس آن اواخر انگشتش نقش دولش را بازی می کرد؟ همان دیکتاتورقصه ی یوسا. از یک مرحله ای به آن طرف نقش آدمی بیشتر تزئینی و دکوری ست. شبیه شرمگاه استاد دانشگاه یا دیکتاتور. نمادین و بی خاصیت. زنت به جاهایی می رود که تو دوست نداری و تو از چیزهایی با او حرف می زنی که برای او خسته کننده است. پس از مدتی جذابیت های سکسی خویش را برای هم از دست می دهید و در خلوت هرکدام با کسی دیگر مشغول می شوید و دوباره گاهی یکدیگر را می بوسید و از دوست داشتن حرف می زنید. احتمالا از هم جدا می شوید دوستانه یا با دعوا. چه فرق می کند. دوباره تنها می شوی. تنها می خوابی. تنها غذا می خوری و تنها می میری. زندگی چیزی نیست جز روایت دویدن های مداوم و شادی های کوتاه و غم های عمیق و البته مرگ ...

شاهین نجفی
بخشی از کتاب وقتی خدا خواب است
برای یادروز دومین سال بدون صدای او...

دی ۱۱، ۱۳۹۳

سال جدید میلادی

Shahin Najafi


سال جدید میلادی یا شمسی بهانه است. جهانی بدون زندان و جنگ و برده کشی و جامعه ای بدون دروغ و تقلب و ستم را آرزومندم.


The Gregorian or Solar New Year is an excuse. I wish a world without prison, war or slavery and a society without lies, deception or oppression.


Design: Reza